شـب آبی
#بیکلام 🎧🎶
دلم برای لالاییهایت تنگ شده مادر!
اگر نگویم همه، اغلب مرا به چشم انسانی پرتحمل و استوار میبینند؛ انکار نمیکنم، هستم اما نه آنقدر که به نظر میرسد. انگار درونم را موریانهها به تدریج خوردهاند، و حالا چیزی جز پوستهای باصلابت از من نمانده. شکنندهام مادر!
دلم میخواهد مثل کودکیهایم، با همان گامهای بیتجربه و عجول به سمتت بدوم و خودم را در چند قدمی دستانت، با اطمینان به اینکه مرا در آغوش میگیری که بر زمین نخورم، رها کنم.
زحمتی نیست با نوازشهایت، غبارِ روحم را بتکانی؟
میخواهم دلِ شکستهام را به دستان خودت بند بزنی؛ از آن بند زدنهایی که باعث میشود دل، زیباتر شود؛ همانهایی که رد تجربه را نگه میدارد اما تلخی خاطره را از یاد میبرد.
در تمام شریانم، زهر روزگار جریان دارد. چشمانم سنگین است. دارم تمام میشوم. برایم لالایی بخوان مادر... برایم بخوان!
#آیهان_نویس
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
.
بچههای شب آبی
اهم اهم، صدامو دارید؟
خب جریان اینه که ما بعد از مدتها تصمیم گرفتیم آنلاین شاپ خودمو راه بندازیم🥺
.