زمان زیادی رو با نگرانی صرف این می کنی که چی ممکنه درست باشه چی ممکنه اشتباه باشه.
وقتت رو هدر میدی.همه اون لحظه ها رو از دست میدی.
اما بیشتر وقت ها اون چیزی که اشتباه پیش میره؛اونایی نبود که نگران شون بودی.
حس میکنم کاراکتر "جولی" همیشه تو ذهنم پررنگ بمونه.
اون سردرگمی که تو درس و انتخاب شغل داشت خیلی برام ملموس بود.
اینکه نمی دونست دقیقا از زندگی چی میخواد و هدفش چیه. اون گمشدگی و اینکه چطور اون رو گذروند.
همین دیگه.تموم شد.