665.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از دست رفتن رویاهام رو تماشا می کنم،همه رو به جلو ان و فقط منم که متوقف شدم
منتظر می مونم..
منتظر
930.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
"خسته شدم از وانمود کردن به اینکه اوضاع خوبه"
درد، زخمی است که هر بار لمسش کنی، تازهتر میشود، اما برای دیگران، تنها خاطرهای محو از گذشته است.
تقریبا خیلی چیزها رو دارم فراموش میکنم،باید بیشتر بیام اینجا و بنویسم تا یادم نره.
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- من به مدرک اعتقاد دارم؛ هیچ مدرکی وجود نداره که نشون بده یه جور روح جادویی که نامرئیه، مافوق ما زندگی میکنه، درست بالا سرمون.
+ کرمها چندتا حس دارن؟
- دوتا؛ بویایی و لامسه؛ چطور؟
+ پس بدونِ توانایی دیدن زندگی میکنن و حتی نمیدونن نور وجود داره، درسته؟ مفهوم نور برای اونا غیرقابل تصوره. ولی ما انسانها میدونیم که اطراف اونها نور وجود داره، بالای سرشون. نمیتونن احساسش کنن ولی با یه جهش کوچیک میشه اینکارو کرد درسته؟
- کاملاً
+ پس شاید بعضی آدمها که کم هم پیدا میشن، جوری جهش پیدا کردن که یه حس دیگه هم داشته باشن؛ یه حس معنوی. و میتونن دنیایی رو درک کنن که مافوق دنیای ماست... همه جا هست؛ درست مثل نور برای کرمها
قاعده چهارم:صفات خدا را می توانی در هر ذره کائنات بیابی.چون او نه در مسجد و کلیسا و دیر و صومعه،بلکه هر آن همه جا هست.همانطور که کسی نیست که او را دیده و زنده مانده باشد،کسی هم نیست که او را دیده و مرده باشد. هرکه او را بیابد،تا ابد نزدش می ماند.
7.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
And I'm trying to find God everywhere
خدا را کجا دیدم؟ در نوری که از چشم های خسته رد شد،در لحظه ای که هیچ چیز جز یک آغوش باقی نماند.در نرمی دستی که لرزش را فهمید،در چشمانی که بدون کلمه،آرامش شدند.
خدا همان لحظه ای بود که درد شکلِ محبت گرفت، که درد در آغوش دیگری معنا شد.
خدا را در زلالی اشکهای یک دلِ شکسته یافتم، در آغوشی که لرزش تن را تاب آورد.