بُنِموزیِیاموزگار ؛
به عنوانِ ی ترم اولی برگی برام نمونده .. حالا بذار ثبت نام کنم بعد برنامه امتحانی بده دستم🗿💔
این پروندهی سفید حاصلِ ۱۲ سال
استرس ، بی خوابی ، خستگی
احساسِ جاموندگی ، حسِ بد ؛
ناامیدیِ منه .. البته از حق نگذریم
روز هایِ خوبم لابهلای صفحاتش
پیدا میشن :) و حالا چند برگ از
این پرونده رفتن تو پرونده ای
نارنجی رنگ .. روش کد خورد و
زیرش نوشته شد : روانشناسی
و همهی خستگی هایِ این سال
رو شست برد با خودش :))✨
موقعِ مصاحبه بهم گفت چرا روانشناسی ؟!
و من .. دلم میخواست بشینم و از تمامیِ
رویاهام بگم .. بگم آرزومه بعد از اتمامِ جنگ
بعد از آزادیِ غزه ، برم و به مشکلات روحی
که این مدت براشون پیش اومده التیام ببخشم
بگم دوست دارم نسل جوون رو آشتی بدم
با جامعه ، با خودشون ، با آینده شون ..
دوست داشتم دوتا دستامو باز کنم و
محکم به هم بزنم و از لذتِ تربیتِ درست
و اصولیِ خانواده ها که با آموزش دیدن
درست میشه بگم .. اینقدر بگم که لپ ام
گل بندازه و از ذوق صدا و دستام بلرزه ..
اما همه رو پس زدم و فقط گفتم: هم استعداد دارم هم علاقه!
عقلانیت رو تو عصبی بودن تمرین کنید
وگرنه همه در حالتِ عادی عقلِ کل ن ..
کاش صبر رو تمرین کنم ..
اینکه تا غوره به دستم میرسه
دلم میخواد حلوا بشه اصلا خوب نیست!
اینکه بعضی رفتارها را بی جواب
بگذاریم ، میتواند نشانه بلوغ ما باشد
فقط اونجا که
مداحِ بزرگوار میگه :
دلم ی جوری ه . .
ولی پر از صبوری ه . .
دقیقا همونجا :)))))!