در کتاب سایهی سنگین خانم الف، جوردانو عشق و مرگ رو از منظر کسی که زنده مونده رو در روی هم میکنه☠🫀
یک طرف خاطرات بازمانده و طرف دیگه ای غیبتی طولانی و نابودکننده💔
غیبت خانم الف، کسی که در بارداری پر خطر نورا همراهش بوده و شاهد اولین قدم های کودکش و نگهبان باهوش عشق نوپای او و همسرش🤱🏻
حالا بیماری زندگی او را تغییر داده و از دست دادنش بسیار ترسناکه🤧
این کتاب به کسانی که:
1. میخوان هدیه بدن🎁
2. علاقه مند به داستان و رمان هستن📚
3. کتاب قطور نمیخوان🤏🏻
مناسبه😌🤌🏻
قسمتی از کتاب🖇
وقتی نورا متوجه زیرهٔ فرسودهٔ دمپاییها شده بود، یک جفت نو برایش تهیه کرد. آنها را توی کمد گذاشت و هرگز استفادهشان نکرد. چنین شخصیتی داشت: نهتنها هیچچیز را عوض نمیکرد، بلکه با جسم و جانش در برابر تغییرات مقاومت میکرد. گرچه سرسختیاش جالب و درعینحال احمقانه بود، منکر نمیشوم که دوستش داشتم. در زندگی ما، زندگی من و نورا و امانوئل، که آن دوران انگار هر روز منقلب میشد و مثل گیاهی نوپا در دست ویرانگر باد میلرزید، او عنصری پابرجا بود، پناهگاهی بود؛ درختی کهنسال با تنهای چنان تنومند که بهزحمت سه دست به دورش حلقه میشد.
اگه بهم بگن چند تا درس مهمی که تو زندگیت تا این سن یاد گرفتی رو تو چند تا جمله بگو، قطعا میگم:
لیاقت رو نمیشه تزریق کرد.
ذات رو نمیشه تغییر داد.
وجدان رو نمیشه بیدار کرد.
چشمِ ناپاک، مطیع نمیشه.
آدم نمک نشناس رو نمیشه قدردان کرد.
آدم بی اصل و نسب رو نمیشه اصیل کرد.
دوست داشتن یک طرفه بی نتیجه اس.
سن و سال، ملاکِ سن عقلی و رفتاری هر انسانی نیست.
و در نهایت آدمی که خوابه رو میشه بیدار کرد ولی اونی که خودشو به خواب زده رو نمیتونی بیدار کنی🙂🤌🏻
@boookmark