eitaa logo
🇮🇷غواص ها بوی نعنا می ده🇮🇷
110 دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
44 ویدیو
4 فایل
مرد غسال به جسم و سر من خرده مگیر چند سالیست که از داغ حسین لطمه زنم سر قبرم چو بخوانند دمی روضه‌ی شام سر خود با لبه‌ی سنگ لحد می شکنم ملا شدن چه اسان آدم شدن محال است...
مشاهده در ایتا
دانلود
مادر شهید محمدرضا حقیقی با اشاره به لبخند این شهید در هنگام تدفین گفت: در خوابی که پس از تشییع پیکر شهید محمدرضا دیدم دلیل خنده‌اش را از او سؤال کردم و او پاسخ داد هر چه در این دنیا و آن دنیا بالاتر و زیباتر از آن نیست را دیدم که در قبر خود لبخند زدم وقتی از او درباره آن سؤال کردم گفت چه چیزی بالاتر از وجه‌الله است من آن را دیدم
"بخوانید روایت شهید محمدرضا حقیقی را ؛ شهیدی که در قبر خندید." به گزارش ايسنا سايت الف با انتشار بخش‌هايي از گفت‌وگوي مادر شهيدان محمدرضا و محمودرضا حقيقي با روزنامه كيهان افزوده است:
«روزی که تو آمدی ز مادر عریان/ مردم همه خندان و تو بودی گریان/ کاری بکن ای بشر که روز رفتن/ مردم همه گریان و تو باشی خندان
لحظه‌ای که محمدرضا را کنار قبر گذاشتند و در جعبه را باز کردند همه آمدند و از شهید خداحافظی گرفتند، من یک مفاتیح گرفتم و خواستم تا قبل از این که پیکر شهید را وارد خاک کنند یک زیارت عاشورا بخوانم. گوشه‌ای دورتر از قبر نشستم و مشغول زیارت عاشورا بودم که شهید را بلند کردند و در قبر گذاشتند. همین که من رسیدم به «السلام علیک یا اباعبدالله» یک دفعه شنیدم که پدرش با صدای بلند می‌گويد مادرش را بگویید بیاید. ابتدا تصور کردم بخاطر آخرین لحظه دیدار و وداع با فرزندم مرا صدا می‌زنند، که من گفتم رویش را بپوشانید که یک دفعه پدر شهید و تمام جمعیت یک صدا فریاد زدند «شهید دارد می‌خندد» ولی آن لحظه بنده باور نکردم، گفتم شاید احساساتی شده‌اند. آخر مگر می‌شود جسدی که پنج روز در سردخانه بوده و گردنش به حدی خشک که ما مجبور شدیم برای در آوردن پلاک، زنجیر را پاره کنیم بخندد. در آنجا یاد این شعر شاعر افتادم که می‌گفت
همه می‌پرسیدند چرا شهید خندید؟ چند روز بعد از مراسم، عکسهای قبل از خاکسپاری و لحظه خاکسپاری به دست ما رسید. آنها را که کنار هم می‌گذاشتیم، همه نشان از واقعیت این قضیه داشت. اما آنچه باعث یقین بیشتر شد این بود که سه روز پس از خاکسپاری محمدرضا را در خواب دیدم. گفتم محمدرضا، مگر تو شهید نشده‌ای؟ گفت «بله»، گفتم پس چرا خندیدی؟ گفت «من هر چیزی را که در آن دنیا و این دنیا بهتر از آن و بالاتر از آن و قشنگ‌تر از آن نیست، دیدم، به همین دلیل خندیدم.»
این جمله را که گفت از خواب بیدار شدم. یک سند دیگر که نشان از خنده محمدرضا بود، چیزی بود که در وصیت‌نامه نوشته بود. حافظ شعری دارد با این مضمون که
«روی بنما و وجود خودم از یاد ببر ...خرمن سوختگان را گو باد ببر ....ما که دادیم دل و دیده به طوفان بلا ....گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر ...روز مرگم نفسی وعده دیدار بده ....وانگهم تا به لحد فارغ و آزاد ببر
محمدرضا در نسخه اصلي مصرع دوم را خط زده و نوشته بود: «وانگهم تا به لحد خرم و دلشاد ببر» كه همين بيت وصف حالش شد. «روز مرگم نفسي وعده ديدار بده/ وانگهم تا به لحد خرم و دلشاد ببر
وصیت نامه شهید محمدرضا حقیقی عزیزان و هموطنان، در برابر مسائل پایدار باشید. از مشکلات و سختی ها ناراحت و دل سرد نباشید.اگر خدای نکرده چنین حالتی برایتان پیش آمد و دچار یاس شدید مروری به تاریخ انقلاب از آغاز تاکنون بیاندازید...
ببینید که این انقلاب چگونه پیش رفت. چگونه مصائب و سختی ها آسان شد. تا چه رسد به حالا که این شجره طیبه، درختی تنومند شده و به خواست خدا پابرجاتر خواهد شد. پس در سختی ها از حرکت نایستید که: ان مع العسر یسرا مسلمانان، در زندگی از ذکر خدا و یاد خدا غافل نشوید. اکثر ناراحتی های عصبی و سختی های زندگی به خاطر دوری از خداست. این کلام حق را آویزه گوش خود کنید: هر کس از یاد من غافل شود و سرپیچی کند. به درستی که در زندگی به سختی می افتد.(طه آیه 124)
با مسائل فانی و زودگذر دنیا همدیگر را آزار ندهید. دنیا را برای اهل آن که همانا غافلان هستند واگذارید. در برابر مشکلات صبر داشته باشید. توسل را فراموش نکنید.
هموطنان، اطاعت از ولایت فقیه را فراموش نکنید ، از ولی فقیه عقب نمانید که هلاک می شوید و جلوتر نروید که گمراه خواهید شد....
درباره شهید بسیجی شهید «محمد رضا حقیقی» بچه اهواز است .متولد 14 آذر 1344. زمانی که امام خمینی به نوکران پهلوی گفت «سربازان من هنوز در گهواره اند» محمد رضا کمتر از دو سال سن داشت. شب 21 بهمن 1364 ، یعنی در هفتمین سالگرد انقلاب اسلامی ، محمد رضا در منطقه عملیاتی «والفجر8»به شهادت رسید و فقط خدا می داند که چند روز بعد ، هنگام قرار گرفتن در قبر خویش ، این گونه لب به خنده باز کرد . جالب است بدانید که برادر او یعنی «محمود رضا حقیقی» (متولد 1346) هم در عملیات کربلای 4 به شهادت رسید ولی فرقش با برادر خود این بود که 14 سال بر سر سفره حضرت فاطمه زهرا (صلوات الله علیها) نشست و بقایای پیکرش پس از تفحص ، در کنار مزار برادرش در گلزار شهدای اهواز به خاک امانت داده شده تا در روزی دیگر ، به یمن ظهور حجت حق (عج) از خاک برآیند و از سازندگان جهانی عاری از ظلم و پلیدی باشند.
این شهید بزرگوار در گوشه ای از دفتر خاطراتش شعر زیبای حافظ را به خط خوش نوشته بود: آذر ماه 1364 روز مرگم نفسی وعده ی دیدار بده وانگهم تا به لحد خرم و دلشاد ببر
سفارش مهمی که به خواهران و برادران دینی خود دارم این است که قدر تائب امام زمان (امام امت )را بدانید انشاء الله که خداوند طبق وعده خود که می فرماید ((لئن شکرتم لازیدنکم ))
بسم الله الرحمن الرحیم شهادت میدهم به وحدانیت خداوندی که نسبت به بندگانش رئوف و مهربان بوده و رحمتش بر غضبش برتری دارد و خداوندی که در مقابل گناهان و عصیان بی اندازه بنده خود ستار و صبور است . شهادت می دهم به رسول اکرم محمد بن عبدالله (ص) و نیز شهادت می دهم به بر حق بودن مواضع مذهب شیعه
مطالبی را بنام وصیت و به جهت انجام وظایف شرعی خود به روی کاغذ می آورم انشاء الله مورد استفاده قرار بگیرد آنچه که همواره در زندگی توجه مرا جلب می کرد تئجه بیش از حد مردم به دنیا و مسائل زود گذر مادی و ساده عبور کردن ار کنار عبادات و واجبات شرعی است و من با این نوشته های ناقص توجه مردم و بالاخص برخی از بستگانم را به این مسئله و یا به عبارت بهتر به یک غفلت بزرگ جلب می کنم چرا که این غفلت باعث ضلالت در دنیا و پشیمانی در آخرت می گردد. یکی دیگر از مسائلی را که می خواهم به آن اشاره کنم نحوه برخورد ملت با دولت می باشد از همه تقاضا می کنم که مطابق فرمایشات امام امت دولت را تضعیف نکنند و به خاطر یک سری کمبودات که ریشه اصلی آن دشمنان اسلام می باشند باعث ضربه زدن به دولت که ضربه زدن به انقلاب اسلامی است نشوند از آنانی که تا الان نسبت به انقلاب بدبین و مخالف بوده اند تقاضا می کنم که ساعاتی را بدون در نظر گرفتن مسائل دنیوی به سرگذشت انقلاب از زمان پیروزی تا کنون فکر کنند و انشاء الله که با قضاوتی عادلانه به اشتباه خود پی خواهند برد و بدانید که انسان فقط در این دنیا دارای اراده است و با فرو رفتن در کام مرگ بساط اختیار برچیده شده و دیگر عذری پذیرفته نمی شود و فرصتی برای بازگشت نیست . همچنین دتیا را مکان امتحان بدانید و مطمئن باشید که خداوند با سختی و یا آرامش و آسایش بنده اش را امتحان می کند و وای به حال کسی که از ورطه آزمایش الهی موفق بیرون نیاید .
سفارش مهمی که به خواهران و برادران دینی خود دارم این است که قدر تائب امام زمان (امام امت )را بدانید انشاء الله که خداوند طبق وعده خود که می فرماید ((لئن شکرتم لازیدنکم )) حضرت ولی عصر (عج) را به فریاد شیعیان جهان می رساند امیدوارم که خداوند همه ما را بیامرزد . در پایان از صمیم قلب تیره ام از تمام دوستان و آشنایان طلب حلالیت می کنم و تقاضا می کنم ضمن گذشتن از حقوقی که بر گردنم دارند برای من از خداوند منان طلب مغفرت نمایند . عبد ناتوان خدا محمود رضا حقیقی
درباره شهید محمودرضا حقیقی برادر شهید محمد رضا حقیقی متولد 1346 در اهواز است.او در همان عملیاتی كه محمدرضا شهید شد حاضر بود و از ناحیه پا مجروح هم شد. ابتدا از شهادت محمدرضا خبری نداشت و بعد آرام آرام خبر شهادت را به او دادند. محمودرضا در سال شهادتش آخر دبیرستان و از نظر درسی زرنگ بود، بسیار بچه ی با استعدادی بود. در سومین سال مفقودی اش بود كه از دانشگاه امام صادق(ع) نامه ای دریافت شد كه از خانواده ی شهید خواسته بودند تا مدارك محمودرضا را كه در این دانشگاه قبول شده بود، برایشان ارسال كنند