eitaa logo
برنادخت
168 دنبال‌کننده
527 عکس
175 ویدیو
1 فایل
برنادخت ؛ باشگاه رویش نوجوانان اصفهانی فرصتی برای رویش جوانه ها🌱 https://eitaa.com/joinchat/3403219773Cc460830908 راه ارتباط: @Asma1394
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام.شب به خیر. آماده ای برای ادامه ی سفرنامه؟ بسم الله ☘ @bornadokht
بله فرداصبح نماز صبح رو خوندیم و حرکت کردیم به سمت مرز مهران. توی راه یه موکب بسیار بزرگ و جامع چشممون رو گرفت و توقف کردیم. آبی به صورت زدیم،فلاکس رو آب جوش کردیم،مقداری نون و پنیر برای صبحانه بچه ها گرفتیم و دوباره حرکت کردیم. انقد حال میکنم با این موکبا.واقعا دنیای مادی امروز،چه توضیحی برای این همه زیبایی داره؟ توصیه ی دائمی دنیای امروز به بشر اینه که: به فکر خودت باش،فقط خودت مهمی پول برای خودت،شادی برای خودت، امکانات برای خودت.تو محور همه چیز هستی و نباید خودت و سرمایه ت رو خرج هیچ چیزی غیر خودت بکنی. انقدر هم براش نیازهای مختلف میتراشه که خودش هم به این باور برسه که واقعاً فقط می‌تونه و باید به خودش برسه. بعد تو این موکبا....... چی میبینیم؟ چی تجربه میکنیم؟ آیا عشق،مفهومی بالاتر از اینهاست؟ خلاصه که رسیدیم مهران،ماشین رو توی پارکینگ گذاشتیم و با اتوبوس رفتیم تا مرز. از بدو ورود به پایانه ی مرزی،بازی آب با روح و روان من شروع میشه. همه جا آب آب آب آب آب...... هنندوانه،نهار،نماز و بعد عبور از مرز و سوار یک ون عراقی شدیم به سمت کربلا. راننده جوانی بود به نام حسین و اولین بار بود که یک راننده ی عراقی برای مسافراش بستنی خرید.خیلی برامون جالب بود.بعد از مغرب رسیدیم کربلا و در یک حسینیه ی کوچک،ساکن شدیم. @bornadokht
شرایط داخل حسینیه به این صورت بود: یک سالن بسیار بزرگ با سقف کوتاه پلیتی،سه چهار تا پنکه سقفی و دوتا کولر گازی بی حال مث من..... و جمعیتی حدود ۷۰-۸۰نفر یا بیشتر گرفتی چی شد؟ مصداق کامل و دقیق سونااااااااا. یه چیزی برات بگم: اصلا جا نبود و باید خیلی مورچه ای و ذره ذره خودتو بین آدما جا میکردی.حالا فکر کن من با دو تا بچه چجوری خودمو جا کردم. از بعضی چیزا فاکتور میگیرم فقط بدون که برخی آدمها،همین که خودشون راحت باشن،براشون کافیه و دیگه با هیچی کار ندارن.اما بعضیا بسیار بسیار فداکار هستن. خانومه جای خودشو داد به من و گفت تازه رسیدی یه کم بخواب.... تا صبح هم نیومد و گفت تو بچه داری راحت باش ولی خودش جای دیگه ای نداشت.این زیبایی ها هیچ وقت از فکر و ذهنم پاک نمیشن. @bornadokht
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. اربعین یعنےچهل منزل عزا اربعین یعنےشبےبےانتها اربعین یعنےغریبےبےکسے اربعین یعنےهمه دلواپسے اربعین یعنےچهل منزل سفر اربعین یعنےهمه خوف وخطر 🏴 توصیه آیت الله فاطمی نیا برای زیارت روز اربعین @bornadokht
روضه خوانت میشوم با روضه ای تک مصرعی « بر زمین بودی و بر جسم تو پیراهن نبود » اربعین حسینی تسلیت باد @bornadokht
یک خبرنگار فلسطینی از غزه برای دریافت جایزه صلح نوبل نامزد شده و امروز این استوری رو منتشر کرده: کدام جایزه نوبل وقتی مردمم سلاخی می‌شوند؟ اصلا این جایزه چه معنایی داره وقتی ۳۰۰ روزه دارم مطلب منتشر می‌کنم ولی جنایات اسرائیل ادامه داره و هیچی یه ذره هم عوض نشده؟ من اینجا نشستم و تماشا می‌کنم که دنیا داره ما رو تماشا می‌کنه 👤 @bornadokht
وای به این دنیای حیوانی! فردا چه جوابی برای تاریخ خواهد داشت؟😔 @bornadokht
سلام سلام. دیدی دیشب سفرنامه رو یادم رفت ؟ حالا امشب بریم؟🌹 @bornadokht
و مدال طلایی این مراسم تعلق میگیرد به کسانی که داوطلبانه اومدن برای کار در موکب ها و حسینیه ها و بدون هیچ چشم‌داشت و بدون اینکه کسی ازشون بخواد،سرِ اینکه کدومشون دستشویی ها رو بشورن با هم رقابت میکنن. کجا چنین رقابت و چنین صحنه های میشه دید؟ تازه برات بگم که بعضی از زوار رفتار بسیار بد و زننده ای داشتن ولی پاسخ این خادمان بی منت و دوست داشتنی فقط و فقط،لبخند بود و دلجویی. باید روزی چند بار میرفتن با سطل، آب میریختن تو کولر.خدا می‌دونه با چه سختی تو گرما این کارو میکردن ولی خم به ابرو نمیاوردن.فقط لبخند لبخند لبخند..... @bornadokht
تا فردا صبحش نتونستم برم زیارت . واقعاً میترسیدم تو اون شلوغی با دو تا بچه،ولی نهایتش دیدم چاره ای نیست بابای بچه ها در دسترس نبود.صبح بچه ها رو برداشتم بردم بیرون که هم براشون صبحانه پیدا کنم و هم بریم حرم.صبحانه که نبود،یه چای عراقی جانانه زدیم بر بدن و حرکت به سوی حریم حضرت عشق😭 انگار که ۱۴۰۰سال هست آبها رو جمع کردن برای این زوار. انگار امام حسین همون روزها گفته : خدایا حالا که این آب،قسمت من و بچه هام نیست،به این آب برکت بده برای زائرانم.تمام آبهای این۱۴قرن جمع شده تا این روزها اینطور سخاوتمندانه خرج زائران ابی عبدالله بشه. و من همینطور که قدم برمیدارم از خجالت آااااااااااب میشم و اشک میریزم. به بچه هام گفتم: بچه ها چند قطره ی این آب،علی اصغر امام حسین رو سیراب میکرد،حالا ما از خجالت نمیریم؟ اونها هم به فکر فرو رفتن. @bornadokht
ماجرای عبور از گیت ورودی و بازرسی خودش داستانی شد نگفتنی،برای همین وقتی وارد شدیم دیدم دیگه بچه ها نا و توان ایستادن تو صف زیارت رو ندارن.از خیرش گذشتم و رفتیم با همدیگه نشستیم تو محوطه ی بین میله ها که گویا صبح دست خانوما بود و عصر دست آقایون. پسر کوچیکم فقط به اندازه ی خوندن یک زیارت عاشورا و دو رکعت نماز زیارت و دو صفحه دعای علقمه تحمل کرد،بعدش شروع کرد یه بند تکرار : بریم بریم بریم بریم.... و ما رفتیم.بلند شدیم و زدیم بیرون به سمت حرم حضرت اباالفضل که اونم با دیدن شلوغی ورودی،منصرف شدم. دور زدیم و برگشتیم به سمت حسینیه البته تو راه دو تا غذا گرفتیم که دخترم نخورد ولی پسرم چون گرسنه بود هر دوشو خورد.انقد حال میده اینجا نباید حرص غذاشو بخورم.... به قدری ناراحت بودم که میتونستم دونه دونه موهامو بکنم.من به کمک احتیاج داشتم،نمیتونستم تنهایی برم حرم و زیارت.نیاز داشتم که یکی حداقل یکی از بچه هامو بگیره،نیاز داشتم برای غذا و حمام بچه ها کمکم کنن ولی.... تا برسیم حسینیه،تا تونستم تو دلم غر زدم و خودمو تخلیه ی احساسی کردم.با زرنگی تمام همه شو نوشتم پای امام حسین و اهلبیت بیت. کلی منت گذاشتم سر امام حسین که آقا ببینین همه اینا به خاطر شماست. خلاصه همه رو از سر خودم باز کردم وقتی رسیدم حسینیه نزدیک ظهر بود آماده شدیم برای نماز جماعت و بعد نماز هم غذا گرفتیم و نشستیم به خوردن که پسرم چون سیر بود نخورد.بعدش هم باباش اومد و رفت پیش باباش و من کمی سبک شدم. @bornadokht