مشتی به دردا و غمای زندگیت بیشتراز اهمیتشون بها نده و باهمون خوشیای کوچکیت شاد باش .
غباری که از تو نشسته روی قلبم...بارون چیه سیل نمیتونه بشوره..
زخم که نه جدایی از تو دلخراشه...یادِ تو مثلِ خوره مثلِ بوف کوره..
یکی را دوست می دارم …
یکی را دوست می دارم ولی افسوس
او هرگز نمی داند
نگاهش میکنم شاید بخواند از نگاه من
که او را دوست می دارم
ولی افسوس
او هرگزنگاهم را نمی خواند
به برگ گل نوشتم من
که او را دوست می دارم
ولی او برگ گل را به زلف کودکی آویخت تا اورا بخنداند
𝐑𝐄𝐐𝐔𝐈𝐄𝐌
تو مهم بود بمانی؛ که نماندی و رفتی...
ای خفته در مزار سر از خاک کن برون...
احوال چاکران تو بعد از تو درهم است