یه زمانی تنها فکر میکردم که
اگه برای آدمها خوب باشی، اونا هم باهات خوب میمونن.
اگه هوای دلشون رو داشته باشی، یه روزی هوای دلت رو دارن.
اگر پشتشون باشی،پشتت میایستن.
اما زندگی یه چیز دیگه یادم داد.
اینکه بعضی آدمها خوبی رو نمیفهمن، بهش عادت میکنن.
تا وقتی هستی، بودنت براشون عادیه.
تا وقتی میبخشی، فکر میکنن وظیفته.
تا وقتی میمونی، خیال میکنن هیچوقت نمیری.
تا اینکه یه روز تصمیم میگیری دیگه مثل قبل نباشی.
اون موقع تازه میفهمن چی رو از دست دادن.
ولی بعضی حسرتها، دقیقا از همون روزی شروع میشن که دیگه برای جبران دیر شده.
یه چیزایی هست نه میشه نوشت نه میشه به زبون آورد و نه میشه فراموش کرد،
همونا میشن چروکهای صورت، موهای سفید، بد اخلاقی های گاه و بیگاه.
ادبیات دخترا واقعا پیچیده است
اونا با یک شب بخیر میتونن این منظور برسونن که قراره باسن طرف مقابل پاره بشه
شاید بیخیال به نظر بیام ولی خیلی چیزا ناراحتم میکنه ؛ فقط عادت کردم همهشونو تو خودم بریزم.
یکیدردویکیدرمانپسنداست
یکیوصلویکیهجرانپسنداست
منازدرمانودردووصلوهجران...
پسندمآنچهراجانانپسندد
به هر فصلی غمی، هر صفحه ای انبوه اندوهی
وطن جان، خسته ام، پایان خوب داستانت کو؟
- حسین جنتی
دلبر و یارِ من تویی، رونق کارِ من تویی
باغ و بهارِ من تویی، بهرِ تو بود بودِ من
- مولانا