eitaa logo
بـوی محـرم
2هزار دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
2.7هزار ویدیو
2 فایل
حسࢪت بَࢪَم بہ محتضࢪی ڪہ آخࢪین نفس ࢪوے تو دید و خنده زد و گفت یاحسیــــن ؏ . . ♡︎ ♡︎ ♡︎ ♡︎ https://eitaa.com/abdo_lhoseyn طلبه ها بیان اینجــا ♡︎ ♡︎ ڪپے محتواے ڪانال با ذڪࢪ یڪ سلام بࢪ آقا #امام‌حسیـــن‌علیه‌السلام.
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📲 •°ته رویای منه کربلا •°علت اشکای منه کربلا بانوای 👌 ✨🥀 کپی با ذکر یک سلام بر آقا امام (؏) آزاد است. ╭━⊰❀•❀❥︎❀•❀⊱━╮ ‌ @𝒃𝒐𝒚_𝒎𝒐𝒉𝒂𝒓𝒂𝒎 ╰━⊰❀•❀❥︎❀•❀⊱━╯
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
[غم عشقت بیابان پرورم کرد…😔 🕊هوای وصل بی بال و پرم کرد به من گفتی صبوری کن صبوری🌷 صبوری ترفه خاکی بر سرم کرد.🥀 آی .. خدایا زینبم تنها و بی کس😞 کَسِ بی کس به فریاد دلُم رس‌....😭 خدایا من همان محمل نشینم....😭 ...😭
(جان زینب...😭) من همونی ام که وقتی نسیم پردۀ محملُ کنار زد ، گوشۀ چادرم پیدا شد. حسینم برا عباسم اخم کرد ( زبان حال ) عباس مگه نمی بینی نسیم پردۀ محملُ کنار زده.. 😭💔 حالاببین به چه روزی افتادم .. حالا ببین به چه روزی افتادم .. معجرم اینطرف... خِماره ام اون طرف .. چنان در خیمه ها آتش به پا شد🔥 که دامن ها پناهِ شعله ها شد🥀 به عمقِ جانِ من این غم چنان شرار افروخت در آن دیار دل خیمه ها برایم سوخت ...😭 امان از دل زینب...😭
با اجازه شهدا...😭 بریم کربلا....🕌 رفتم از کوی تو و پیش تو جامانده دلم…؛ پیش تو مانده و از سینه جدا مانده دلم😭💔 گفتم اسباب سفر جمع کنم با دقت.. ..‌😭
زینب جان مگه چیزی مونده بود جمع کنی؟😔 هر کی یه چیزی زده زیر بغلش داره از یک جایی فرار میکنه، تو کوفه وقتی زن خولی نصف شب از خواب بلند شد دید خونه اش نورانیه،اومد توی مَدبَخ سر ابی عبدالله رو پیدا کرد دیوونه شد سر ابی عبدالله و بغل کرد،😭 دوید تو خیابون و کوچه، هی داد میزد میگفت: مردم شوهرم برام سر بریده آورده، یه مرتبه دید از هرخونه ای یه نفر بیرون اومد یکی یه پیراهن خون آلود دستش گرفته، یکی یه جفت گوشواره دستش گرفته، زنهای کوفه داد میزنند،چرا این سوغاتی ها اینقدر خون آلوده؟🥀😞 از همه جانسوزتر یه وقت دیدن یه خانمی دوید،یه گهواره چوبی زیر بغلشه....😭 گفتم اسباب سفر جمع کنم با دقت راه افتادم و ای وای که جا مانده دلم...❤️ امان از دل زینب....😭
[خداحافظ ای برادر زینب...😭 به خون غلطان در برابر زینب...🥀 خداحافظ ای برادر زینب... همه رفتند و شدم تک و تنها😔 خدا را چه سازم در این دل صحرا😞💔 خداحافظ ای برادر زینب...] ببین دشمن..‌😭 وای حسینم...😭
حسین جان...😭 غیرت الله بلند شو،بلند شو...🖤 ببین دشمن حرمت تو شکسته😖 خیمه هات رو بردن حسین..،خوابیدی؟🥀 ببین دشمن حرمت تو شکسته ببین دست خواهر تو ببسته💔😭 چون چاره نیست میروم و میگذارمت😔🥀 ای پاره پاره تن به خدا میسپارمت خداحافظ ای برادر زینب....😭
«حدود ساعت سه، من عقیله دختر حیدر چنان مرغی که پرپر می زند، بر خاک و خاکستر🕊🥀 [حدود ساعت سه، من پریشان آمدم با سر😞 ولی مثل همیشه باز از من زودتر مادر😭😭 حدود ساعت سه، دیدمت بر خاک و خاکستر ولی عریان نه پیراهن نه عمامه، نه انگشتر...😭» وای حسینم 😭
مادر جان...😭   (آنطرف از دور دیدم سارقی کرده کمین😞) ( چشم دارد او به انگشتر به خیلی چیزها😭😞) (جا گرفته روی سینه آن سگ حار از قفا) (می زند هی ضربه بر حنجر به خیلی چیزها😭😭) (کاش تنها آن حرامی با گلویت کار داشت) (می خورد این تیزی خنجر به خیلی چیزها) (با قد خم مادرت آمد عیادت کرده ای یاد پهلو) (یاد میخ در به خیلی چیزها🕊🥀) (داخل گودال حالش را رعایت می کنی) (چون که حساس است مادر به خیلی چیزها...).😭 وای حسینم...😭
[که ای خفته خوش به بستر خون دیده باز کن🥀] [احوال ما ببین و سپس خواب ناز کن] [ای وارث سریر امامت، به پای خیز] [ما را سوار بر شتر بی جحاز کن] [دلی در خون نشسته دوست داری💔🥀😭] [بگو قلبی شکسته دوست داری🕊💔] [تو را ای عشق بی سر دوست دارم✨❤️] [مرا با دست بسته دوست داری] [نه تنها تیر و تیغ وسنگ بوده] [سر پیراهنت هم جنگ بوده😭😭] [ولی شرمنده زینب دیر فهمید…😔] [که انگشتر به دستت تنگ بوده..] یازینب...😭