پرسید چگونه ای؟!
گفتم: در من امیدی بسیار همراه با نَمی اشک،
کَمیرنج و بیحوصلگی پیدا میشود...!
اونجا که سهراب سپهری میگه :
گاه باید رویید در کنارِ چشمه
در شکافِ یک سنگ
به امید فرداها ...
به بعضیا وقتی میگی هواپیماشونو زدیم یه جوری بهشون بر میخوره انگار هواپیما پدرشونو زدن.