تو را شبیه شب دوست میدارمت
یک دست ، یکرنگ ، تنها و بی صدا
و البته بی پایانِ بی پایان.
ـ نجوای واژه
در رسالات مراجع خواندهام احکامرا
حکم چشمانیکه مومن رابه کفر انداخت کو؟
در نهایت همه چیز را به او میسپارم
میشناسمش
جهان را چنان میگرداند که من و آرزو هایم کنار هم راه برویم؛)
خـوب میدانـم از این زنـدگی چـه میخـواهـم!
امـیدِ بـسیـار…
مـقـدار زیـادی نـور
دلـخـوشـیهـای کـوچک اما مـانـدگـار
آرامـشی عـمـیق ، رؤیـایی بـیحـد و مـرز و شادی بـی پـایـان…