#یکعددانسان
اولین تجربهها. اره، یاد اولین باری که رفتم مدرسه، اولین باری که احساس دلتنگی کردم، اولین باری که استقلال برام معنا پیدا کردم میندازدم.
ـ اولینها زنده و جاوداناند.
#یکعددانسان
پادکست یکی دوست دارم، اریانفر
ـ یکی دوسِت دارم.
عجیبه که آدم دوست داره یا یکی دوست داشته بشه یا یک عالم دوست داشته بشه.
#حمایت
جهان شلوغ است؛
اما من کُنجی ساکت در ایتا دارم
پر از نورِ کمجان و بوی چای بابونه...
اگر دلت برای سکوت و قصه تنگ شده،
«ساکنِ قصهها» منتظر توست.
بیا و بمان...🖇️🤍
@SakeneQeseha
خوشحال میشم اینجا ببینمت :)
ـــ
سلام، ی کانال زدم و نوشتههامو توش میزارم اما کسی رو نداشتم که بخونه:)
https://eitaa.com/WordsCollection
خوشحال میشم بخونی و اگر دوست داشتی بمونی(هیییچ اجباری نیست دوست دارم مخاطبام از روی علاقه خودشون کنارم باشن نه به اجبار)
#یکعددانسان
خستم :) بریدم
ـ منم همینطور.
ولی بیا تلاش کنیم نفس بکشیم شاید بالاخره راه تنفس باز شد:)
یه دوست پاکستانیِ کنکوری داشتم، که چند ماه پیش باهم آشنا شدیم و مدتی به واسطه یه کار مشترکِ رسانهای، همدیگه رو میدیدیم و الان چند وقته ندیدمش.
امروز صبح زود بهم پیام داد که: یه خواب بد ازت دیدم که داشتی اذیت میشدی، خیلی ناراحت و نگران شدم که اذیت شدی، این روزها اوضاع و حالت خوبه؟
و همین کافی بود برای اینکه قلبم آروم بشه و از ته دل لبخند بزنم با اینکه ما تا قبلش ارتباط اونقدر عمیقی نداشتیم!
یعنی میگم گاهی وقتها آدمهای رهگذرِ زندگی بیشتر از آدمهای اطرافت، همراه جریان درونت میشن؛ حتی اگر خودشون ندونن.
و شاید این یکی از اون نقطههایی باشه که میگن در میان تاریکی، ناگاه از روزنهای، نور تابید.
چیزی که مهمه اینه که ما تا زمانی که وسط دایره ایستادیم متوجه مساحت اون دایره نمیشیم!
وقتی وسط رنج کشیدن داری به سختی نفس میکشی و نمیفهمی که داری استخون میترکونی و روحت گسترده میشه، فقط طعم گس درد رو عذابآور تجربه میکنی و حتی حس میکنی اون دایره تنگتر و تنگتر میشه تا جایی که احساس میکنی اکسیژن اولیه هم برای تنفس نیست.
ولی وقتی یک قدم عبور میکنی تازه میفهمی که من اینجا بودم؟ در نقطهٔ پرگارِ دایرهای به این وسعت؟