یه دوست پاکستانیِ کنکوری داشتم، که چند ماه پیش باهم آشنا شدیم و مدتی به واسطه یه کار مشترکِ رسانهای، همدیگه رو میدیدیم و الان چند وقته ندیدمش.
امروز صبح زود بهم پیام داد که: یه خواب بد ازت دیدم که داشتی اذیت میشدی، خیلی ناراحت و نگران شدم که اذیت شدی، این روزها اوضاع و حالت خوبه؟
و همین کافی بود برای اینکه قلبم آروم بشه و از ته دل لبخند بزنم با اینکه ما تا قبلش ارتباط اونقدر عمیقی نداشتیم!
یعنی میگم گاهی وقتها آدمهای رهگذرِ زندگی بیشتر از آدمهای اطرافت، همراه جریان درونت میشن؛ حتی اگر خودشون ندونن.
و شاید این یکی از اون نقطههایی باشه که میگن در میان تاریکی، ناگاه از روزنهای، نور تابید.
چیزی که مهمه اینه که ما تا زمانی که وسط دایره ایستادیم متوجه مساحت اون دایره نمیشیم!
وقتی وسط رنج کشیدن داری به سختی نفس میکشی و نمیفهمی که داری استخون میترکونی و روحت گسترده میشه، فقط طعم گس درد رو عذابآور تجربه میکنی و حتی حس میکنی اون دایره تنگتر و تنگتر میشه تا جایی که احساس میکنی اکسیژن اولیه هم برای تنفس نیست.
ولی وقتی یک قدم عبور میکنی تازه میفهمی که من اینجا بودم؟ در نقطهٔ پرگارِ دایرهای به این وسعت؟
اما باید دید آیا میارزه؟
آیا زندگی و جای پای تو در دایره زندگیت به نظر خودت اونقدر ارزشمند و مقدس هست که به خاطرش هر روز بزرگتر بشی؟
یک.
اما باید دید آیا میارزه؟ آیا زندگی و جای پای تو در دایره زندگیت به نظر خودت اونقدر ارزشمند و مقدس
اگر جواب سوال اول نهـه
باید همونجا استپ بزنی و در مورد هدف زندگیت از خودت بپرسی.
و اگر جواب سوال دوم مبهم بود و پشت هالهای از سردرگمی، اونجاست که باید در مورد ارزشمندیِ هدفت در زندگیت فکر کنی!
من کاملا یهویی برای اولین بار دارم میرم کربلا و نجف؛ فردا میرسم.
اگر دعا یا آرزوی خاصی هست که دوست دارید توی حرمِ هر کدوم از این واسطهها براشون بخونم و یا حرفی، سخنی دارید که میخواید از طرفتون بهشون بگم اینجا بنویسید:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_u3ug7ny&btn=هر.چه.میخواهد.دل.تنگت