زندگی تو روستا یجورِ دیگهای درجریانه. انگار آسمون آبی تره، چایی خوش رنگ تره، همهچیز خوشمزه تره، رنگا پررنگترن، اکسیژن بهتر تو ریههات چرخ میخوره، سرعت خون تو رگات بیشتره و و زندگی واقعا قشنگتره.
میگه هرچقدر انسان شریف تر و نجیب تر و حساس تر باشه از کار دیگران بیشتر رنج میبره و این دوتا دلیل داره. یکی اینکه خودش رو مستحق این رفتار نمیبینه و دوم اینکه انتظار نداره بقیه با اون جوری رفتار کنن که خودش با بقیه رفتار نکرده. خلاصه که این اسمش زودرنجی نیست. معنیش بالاتر از این حرفاست.
نمیدونم شماهم آره یا نه ولی از یه جایی به بعد یاد میگیری قرار نیست تایید، تحسین، توجه و دوست داشتنِ همرو باهمدیگه برای خودت داشته باشی. کمیت رو فدای کیفیت میکنی و فوکوس میکنی رو همون تعدادِ انگشت شماری که آدم دوروبرت هست، روابطت شکل بالغانهای رو به خودش میگیره و اینبار تو دیگه تمایلی به ارتباط های خارج از برنامه نداری. چون اون چیزی که از بقیه میخواستی رو، خالصتر، ملموستر و واقعی ترشو تجربه میکنی.
4_5805501839394739885.ogg
زمان:
حجم:
393.5K
از زبونم نمیافته این آهنگ.
جدا فارسی شبیه لالاییه، حتی همون صحبت های عادیشام. اینجوری که ساده ترین و خوش آهنگ ترین کلمات رو با عمیق ترین حسها و معانی میچینه کنار همدیگه و نتیجه چیزی نیس جز یه اثر خارقالعاده.
باید هممون، دیر یا زود به اونجایی برسیم که اگه یکی گفت چقدر خوشگلی، چقد مهربونی یا چقد تیپ خوبه برامون فرقی نکنه، اگهام کسی گفت تو مزخرف ترین و زشت ترین و نچسب ترین آدم دنیایی هم تاثیری رو حالمون نداشته باشه. البته خب تحسین و تمجید دیگران از تو بد نیست، ولی اصلش همینه. و فکر میکنم خودم تاحدودی بهش رسیدم و میبینم که چقدر خوبه این مدلی بودن و شدن.