➰◾️عمر بن سعد سر به زیر انداخت و گفت: ای همدانی! من ميدانم كه آزار دادن به این خاندان حرام است، من در لحظات حسّاسی قرار گرفتهام و نميدانم باید چه كنم؛ آیا حكومت ری را رها كنم، حكومتی كه در اشتیاقش ميسوزم؟ و یا دستانم به خون حسین آلوده گردد، در حالی كه ميدانم كیفر این كار، آتش است؟ ای مرد همدانی! حكومت ری به منزله نور چشمان من است و من در خود نميبینم كه بتوانم از آن گذشت كنم.
┄┅┅✿❀5⃣❀✿┅┅┄
➰🔘هنگامی كه خبر این ماجرا به عبیداللّه بن زیاد رسید، پیكی نزد عمر بن سعد فرستاد كه: به من خبر رسیده است كه حسین چاه ميكَند و آب بدست ميآورد. به محض اینكه این نامه به تو رسید، بیش از پیش مراقبت كن كه دست آنها به آب نرسد و كار را بر حسین علیهالسلام و یارانش سخت بگیر. عمر بن سعد دستور وی را عمل نمود.
┄┅┅✿❀2⃣❀✿┅┅┄
🔲➰حوادث روز هشتم محرم➰
➰🔳فرمان جدید عبیدالله: با دریافت نامه ی جدید یزید و دادن اختیارات کامل به عبیدالله، وی بر اساس نامه ی یزید دستور داد:
➰🔘تعداد جاسوسان افزایش یابد و همه جا را زیر نظر بگیرند.
➰⚫️ آخرین نیروها از کوفه به کربلا اعزام شوند.
➰🔵مراقبت شدید و دستگیری عناصر مشکوک و متهم و مجازات سنگین آنان.
➰🔴 کشتن بدون درنگ.
➰⚪️ ارسال آخرین اخبار بی هیچ وقفه به شام. (از کوفه به شام
┄┅┅✿❀❀✿┅┅┄
➰🔘شمر که در مجلس بود برخاست و گفت: حسین اکنون در سرزمین تو و کنار توست. آیا از او می پذیری که از اینجا برود. به خدا سوگند اگر برود دیگر به او دست نمی یابی. آنگاه او قوی و تو ضعیف خواهی بود. با بازگشت حسین موافقت نکن که نشانه ی ناتوانی و سستی است، باید او و یارانش تسلیم حکم تو شوند. پس از تسلیم، هر گونه خواهی می توانی رفتار کنی
(ببخشی یا بکشی)
┄┅✿❀1⃣3⃣❀✿┅┄
⚫️(5)شمر به کربلا
عبیدالله پس از این گفت و گو، نامه ای نوشت و به شمر ذی الجوشن سپرد تا به کربلا برساند. در نامه نوشته شده بود: باری، تو را نفرستاده ام تا شانه از زیر کار خالی کنی. تو به آرامش و صلح و آسایش دل بسته ای. اگر حسین و یارانش تسلیم شدند آنها را نزد من بفرست و گرنه، بر آنها حمله ور شو پس از قتل آنان، اعضای بدنشان را قطعه قطعه کن. پس از کشتن حسین بر سینه و پشت وی اسب بتاز که وی ناسپاس و سرکش و گستاخ و بیدادگر است. اگر به دستور من عمل کردی پاداش فرمانبر مطیع را دریافت خواهی کرد و اگر چنین نمی کنی، سپاه را به شمر بن ذی الجوشن بسپار که فرمان لازم را به او داده ایم.
┄┅✿❀1⃣4⃣❀✿┅┄