کارگاه آموزش نماز به کودکان👇👇👇👇👇👇
دوستان خوبم سلام مجدد
بالاخره توفیق شد دوباره در خدمت تون باشم. با آقای فاضلی کارگاه نماز داشتیم منم نت برداری کردم و برای شما اینجا قرار میدهم.
وقتی حضار دست میزدند
اقای فاضلی میگفتن
دست شما نگینه ایشالله بری مدینه.
تکنیک وای فای:
از بچه خود و یا دانش اموز و یا همسر و ....ناراحت شدید در ان لحظه ارام باشید و پنج ثانیه سکوت کنید.
دیدید خطهای وای فای رو
پنج تا بشمارید تا ارام بشید.
وارد تکنیک 90 ثانیه میشیم:
اینجا بهبود ارتباط رو داریم. اگر واقعا شخص حق داشته از ما ناراحت باشه خب به او حق بدیم😄، بگیم بله حق باشماست، اشتباه از من بود.
قانون "*روز لبخند"*
میگفتن هیچ وقت نقاط شروع رو خراب نکنید. اول صبح و بیداری حتی اگر از کسی یا چیزی ناراحتید لبخند رو داشته باشید، به روی خودتون نیارید.
مثلا رفتید منزل و بچه ها کن فیکون کردن منزل رو، نباید تخلیه هیجانات بشه و پدر و مادر دعوا کنن که غالبا اینطوریه مهمان هم در راه هست بلکه گفته بشه مثلا: داره مهمان میاد میخواستم اتاق شما رو نشان بدم که چقدر تمیز و مرتبی، میای با هم اتاق رو تا ده بشماریم و جمع و مرتب کنیم؟!
این نکته رو هم اشاره کردند
بچه های کوچک در سن خودشون طبیعیه که یسری بازی ها دارند وقتی مهمان میاد مراقبت بخرج بدید و قانون در اتاق باز رو متذکر بشید و رها نکنید بلکه حساس باشیو و هرزچندگاهی در بزنید و بعد وارد اتاق بشید اگر کار ناشایستی دیدید دعوا نکنید بلکه بگید خب بازی دیگه کافیه بریم پیش خود ما در جمع.
بعدا در هوای نسیمی یعنی موقع مناسب بگید من از کار شما در ان روز ناراحتم....
اگر بچه شما برای داشتن چیزی داد و بیداد کرد قبلش قانون رو گفتید وقتی باهم خوبید که وقتی شما با گریه و داد و بیداد از من چیزی رو بخواهی من نه میشنوم و نه مببینم.
روزی 20 دقیقه فعالیت مورد علاقه بچه ها رو انجام بدید مثلا کشتی گرفتن، لی لی کردن و....
اگر مدر و مادر هر دو وارد بازی میشن و اخرشم خوب تمام نمیشه بذارید بکی از والدین بازی کنه.
دوستی شادی احترام اطاعت یادتان باشه این زنجیره رو.
اما شعر نماز
وقتی نماز میخونم خدا منو میبینه
به به به به به به
فرشته ای مهربون برام دعا میخونه
به به به به به به
وقتی نماز میخونم فرشته ها میبینن
به به به به به به
یکی یکی میانو رو سجادم میشینن
به به به به به به
آی بچه های باهوش نماز نشه فراموش
شیرین شیرین شیرینه، نماز چقد شیرینه
آفرین به تو فرشته که جات تو بهشته
با این نمازت حالا شدی تو مثل گلها
امام عصر و زمان بهت میگه ماشالله
شعر رو بعضی جاها هجایی بخونید
وقتی نم از می خونم فر شته ها می بینن....امیدوارم تونسته باشم منتقل کنم.
یا فر شته ای مه ربون برا م د عا می خونه....
@bustanedanesh
🌻🌻🌻🌻🌻🌻
نماز مرحله ای داریم
با نقاشی میگیم چش چش دو ابرو
.....نماز نشه فراموش....در بین نقاشی این عبارت مرتب تکرار بشه.
اینجا حس بچه ها رو به نماز منعطف کردیم. وقتی میاد با والدین نماز بخونه کله گنجشکی میخونه هر چی خوند اگرم غلط تشویق کنید. همراهی-چشم پوشی کنیم
وضو و نماز دو رکعتی از شش سالگی دیگه شروع میشه.
داستانی از امام خمینی ره تعریف کردن که بچه کوچک میخواست نماز بخونه گفت چادر ندارم، گفتن بی چادر بخون. گفت وضوندارم گفتن بی وضو بخون و....خلاصه با کودکان همراهی داشتن...
ادامه کارگاه آموزش نماز کودک( اقای فاضلی)
نماز مرحله ای داریم
با نقاشی میگیم چش چش دو ابرو
.....نماز نشه فراموش....در بین نقاشی این عبارت مرتب تکرار بشه.
اینجا حس بچه ها رو به نماز منعطف کردیم. وقتی میاد با والدین نماز بخونه کله گنجشکی میخونه هر چی خوند اگرم غلط تشویق کنید. همراهی-چشم پوشی کنیم
وضو و نماز دو رکعتی از شش سالگی دیگه شروع میشه.
داستانی از امام خمینی ره تعریف کردن که بچه کوچک میخواست نماز بخونه گفت چادر ندارم، گفتن بی چادر بخون. گفت وضوندارم گفتن بی وضو بخون و....خلاصه با کودکان همراهی داشتن...
دعوت خوش آواز به نماز داشته باشید.
بیان احساس: در حضورش ودر جمع مهمانی از نمازش بگیم. تعریف و تمجید کنیم.
برای نماز شخصی سازی کنیم.
کتاب شخصی
لباس شخصی
البوم عکس
گل
عطر
انگشتر و تسبیح
قرار داده بشه.
شعر وضو
من بچه ای خندانم وضور را خوب میدانم
میشورم صورتم را(از بالا به پایین)
دست راست و چپم را(از ارنج تا نوک انگشت)
برای پسران گفته بشه
وقتی از پشت ارنج اب میریزن
که
قوی میشن شیر میشن مثل یه شمشیر میشن
برای دخترها
ناز میشنو ناز میشن خیلی خیلی شاد میشن.
مسح میکشم سرم را
پای راست و چپم را (از برامدگی تا نوک انگشت پا)
از جایزه انفجاری برای سن تکلیف استفاده کنید. یه جایزه حتی مادی خیلی خوب بگیرید تا روز جشن براشون ماندنی بشه
@bustanedanesh
🌻🌻🌻🌻🌻🌻
آموزش بهداشت (دندان)👇👇👇👇👇
شعر کودکانه «مسواک»
مسواک بزن مهربان
فرشتهی خوشزبان
دندونای سفیدت
باید بشن درخشان
اول بزن رو مسواک
کمی خمیر دندان
بعدش آبو با دقت
بریز درون لیوان
خمیرو تو با مسواک
آروم بکش رو دندان
سپس با آب کافی
که هست درون لیوان
تمیز بشور دهانت
تمیز بشور دهانت
تمیز بشور دهانت
اونوقت میشن درخشان
@bustanedanesh
🌻🌻🌻🌻🌻🌻
شکایت پشه به درگاه سلیمان👇👇👇👇
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
حضرت سلیمان (ع) که بر همه موجودات حکومت میکرد، زبان همه را میدانست، و در ستیزهای آنها بین آنها داوری میکرد.
روزی پشهای از سر علفها برخاست و به حضور سلیمان (ع) آمد و گفت: به دادم برس، و مرا از ظلم دشمنم نجات بده!
سلیمان گفت: دشمن تو کیست؟ و شکایت تو از او چیست؟
پشه گفت: دشمن من باد است، و شکایتم از باد این است که هر وقت به من میرسد مرا مانند پر کاهی به این دشت و آن دشت میبرد و سرنگون میسازد.
سلیمان گفت: درد دادگاه عدل من باید هر دو خصم حاضر باشند تا حرفهای آنها را بشنوم و بین آنها قضاوت کنم.
خصم تنها گرد بر آرد، صد نفیر*******هان و هان، بی خصم قول او مگیر
پشه گفت: حق باتو است، که باید خصم حاضر گردد.
حضرت سلیمان به باد صبا فرمان داد تا در جلسه دادگاه حاضر شود، و به اعتراض شاکی، جواب دهد.
باد بی درنگ به فرمان سلیمان، تن نهاد و در جلسه دادگاه حاضر شد، سلیمان به پشه گفت همین جا باش، در میان شما قضاوت کنم.
پشه گفت: اگر باد اینجا باشد من دیگر نیستم، زیرا باد مرا میگریزاند.
گفت: ای شه! مرگ من از مرگ اوست*********خود سیاه این روز من از دود اوست
او چو آمد من کجا یابم قرار*******کاو برآرد ازنهاد من دمار
ای برادر!این جریان را خوب دریاب، و بدان که اگر خواسته باشی نسیم باد خدائی و بهشتی بر روح و جان تو بوزد، پشههای گناه را از وجود خود دور ساز، وقتی که روح و جان تو، فرودگاه پشهها مادیت گردد بدانکه در آنجا باد روحبخش الهی و نور خدائی نیست. چرا که وقتی نور تابید، سایههای را از بین میبرد.
@bustanedanesh
🌹☘☘☘☘☘🌹
داستان سلیمان و مورچه
روزی حضرت سلیمان (ع ) در کنار رودخانه ای نشسته بود ، نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را با خود به طرف رودخانه حمل می کرد. سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید. در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب رودخانه بیرون آورد و دهانش را گشود.مورچه به داخل دهان او وارد شد و قورباغه به درون آب رفت. سلیمان مدتی در این مورد به فکر فرو رفت و شگفت زده فکر می کرد. ناگاه دید آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را گشود. آن مورچه از دهان او بیرون آمد ، ولی دانه ی گندم را همراه خود نداشت.
سلیمان(ع) آن مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید. مورچه گفت : ای پیامبر خدا در قعر این رودخانه سنگی تو خالی وجود دارد و کرمی در درون آن زندگی می کند.
خداوند آن را در آنجا آفرید. او نمی تواند از آنجا خارج شود و من روزی او را حمل می کنم.
خداوند این قورباغه را مأمور کرده مرا درون آب به سوی آن کرم حمل کرده و ببرد. این قورباغه مرا به کنار سوراخی که در آن سنگ است می برد و دهانش را به درگاه آن سوراخ می گذارد. من از دهان او بیرون آمده و خود را به آن کرم می رسانم. دانه گندم را نزد او می گذارم و سپس باز می گردم و به دهان همان قورباغه که در انتظار من است وارد می شوم.
او در میان آب شنا کرده مرا به بیرون آب رودخانه می آورد و دهانش را باز می کند و من از دهان او خارج میشوم. سلیمان به مورچه گفت : وقتی که دانه گندم را برای آن کرم میـبری آیا سخنی از او شنیده ای؟
مورچه گفت آری او می گوید : ای خدایی که رزق و روزی مرا درون این سنگ در قعر این آب فراموش نمی کنی ، رحمتت را نسبت به بندگان با ایمانت فراموش نکن ...
قرآن کریم / سوره هود / آیه 6
وَ مَا مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا وَ یَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَ مُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِی كِتَابٍ مُبِینٍ
و هیچ جنبنده ای در زمین نیست جز آنکه روزیش بر خداست. و خدا قرارگاه (منزل دائمی) و آرامشگاه (جای موقت) او را میداند، و همه احوال خلق در دفتر علم ازلی خدا ثبت است.
@bustanedanesh
🌹☘☘☘☘☘🌹
سلیمان و دادخواهی پیرزن👇👇👇👇👇
از امام رضا نقل شده است؛
«پیرزنی نزد سلیمان آمد و از باد شکایت کرد. سلیمان باد را به حضور خواست و گفت؛ «چرا این زن را اذیت و آزار می کنی که از تو (نزد من) شکایت کند؟» باد گفت؛ «خداوند با عزت مرا به سوی کشتی مردمی فرستاد که کشتی آنها را از غرق شدن نجات بدهم، در حالی که آنها نزدیک به غرق شدن بودند. من به سرعت برای نجات آن کشتی می رفتم. این زن در پشت بام خانه اش ایستاده بود و وقتی من به سرعت گذشتم بی اختیار من، او از بام افتاد و دستش شکست».
سلیمان مناجات کرد که «خدایا چه حکمی بر باد کنم؟» خدا وحی کرد؛ «بر اهل آن کشتی حکم کن که دیه شکستن دست این زن را بدهند. چون باد برای نجات کشتی آنها می رفته و نزد من به هیچ کس ظلم نمی شود.
@bustanedanesh
🌹☘☘☘☘☘🌹