خستهام از این زندگی ..
از جاماندن های همیشگی ؛
باد حوادث افکارم را پریشان میکند.
از بالای اروند صدای توپ میآید ؛
خمپاره ای کنار پای رزمنده منفجر میشود ..
از پیکرش جز به اندازه یک چفیه چیزی نمانده ؛
آن سو تر را نگاه میکنم ؛
اینجا کمیل است ،
شهدا را گوشه ای خواباندهاند ..
بچه ها تشنه اند ،
ساعاتی بعد روی بچه ها را با خاک پوشاندند..
تمام بچه های کمیل را کشتند !
آن طرف تر ..
مادری پشت سر تک پسرش آب میریزد؛
اشکش را با گوشه چادرش پاک میکند
نگاهم سمت اندیمشک برمیگردد ؛
صدای نوزاد بلند میشود !
دختر جوان نمیداند ..
شهادت تازه داماد را گریه کند ,
یا تولد دختری که انگار مادر نقشی در تولدش نداشته و کاملا شبیه به تازه داماد ِ شهید است را جشن بگیرد !(:
سرم را سمت پایتخت بر میگردانم،
خودم را میبینم ..
بغض بر گلو چنگ میزد ؛
حس پسری در دهه ۶۰ را دارم
که حقه دستکاری شناسنامه اش لو رفته
و مسئول ثبت نام اجازه نمیدهد برود جبهه ..
حالا بیچاره ترین من بودم ،
منی که هیچوقت
پایین رضایتنامه جبهه رفتنم امضا نشد ..
أَسرٰاء³¹³ | @byneshan
#راهیان_بهشت | #ازدلبرآمده
اسراء³¹³🇮🇷
خستهام از این زندگی .. از جاماندن های همیشگی ؛ باد حوادث افکارم را پریشان میکند. از بالای اروند صد
قشنگ و دلیه ،
اگه دوست داشتید پیشنهاد میکنم بخونید!(: