خستم ؛
نه یه خستگیِ معمولی
تک تک سلولام داد میزنن که خستن ..
حتی میونِ خندیدنام، متوجه خستگیِ صدام میشم
این روزا به قدری خستم، به قدری آشفتهم
که منتظرِ یه تلنگرم، یه تلنگر برای دور شدن از همه چیز ..
حتی خستم از این کلمات بیهوده و پوچ ..
اُمیدوارم خسته نَمونی منِ غمگین .