الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها🔖
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها📎
به بوی نافهای کاخر صبا زان طره بگشاید📦
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها🌾
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم🛒
جرس فریاد میدارد که بربندید محملها🚪
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید🚿
که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها🗝
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل🗑
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها🥀
همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر❄️
نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفلها🌥
حضوری گر همیخواهی از او غایب مشو حافظ🌪
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها🍀
#تیــر
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم🍁
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم 🌙
دیده سیر است مرا جان دلیر است مرا🎢
زهره شیر است مرا زهره تابنده شدم🏗
گفت که دیوانه نهای لایق این خانه نهای🚧
رفتم دیوانه شدم سلسله بندنده شدم⛩
گفت که سرمست نهای رو که از این دست نهای🔮
رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم🔩
گفت که تو کشته نهای در طرب اغشته نه ای 📡
پیش رخ زنده کنش کشته و افکنده شدم🎙
گفت که تو زیرککی مست خیالی و شکی👑
گول شدم هول شدم وز همه برکنده شدم👽
گفت که تو شمع شدی قبله این جمع شدی👹
جمع نیم شمع نیم دود پراکنده شدم🌊
گفت که شیخی و سری پیش رو و راهبری🌴
شیخ نیم پیش نیم امر تو را بنده شدم🌿
گفت که با بال و پری من پر و بالت ندهم💮
در هوس بال و پرش بیپر و پرکنده شدم⚠️
گفت مرا دولت نو راه مرو رنجه مشو💈
زانکه من از لطف و کرم سوی تو آینده شدم📯
گفت مرا عشق کهن از بر ما نقل مکن🦄
گفتم آری نکنم ساکن و باشنده شدم🌫
چشمه خورشید تویی سایه گه بید منم🎪
چونکه زدی بر سر من پست و گدازنده شدم🎼
تابش جان یافت دلم وا شد و بشکافت دلم🎺
اطلس نو بافت دلم دشمن این ژنده شدم☔️
صورت جان وقت سحر لاف همیزد ز بطر⚡️
بنده و خربنده بدم شاه و خداونده شدم🌈
شکر کند کاغذ تو از شکر بیحد تو🎬
کآمد او در بر من با وی ماننده شدم🥁
شکر کند خاک دژم از فلک و چرخ به خم🏟
کز نظر وگردش او نور پذیرنده شدم🎻
شکر کند چرخ فلک از مَلَک و مُلک و مَلِک🎮
کز کرم و بخشش او روشن بخشنده شدم🎤
شکر کند عارف حق کز همه بردیم سبق🎹
بر زبر هفت طبق اختر رخشنده شدم🎨
زهره بدم ماه شدم چرخ دو صد تاه شدم💡
یوسف بودم ز کنون یوسف زاینده شدم🎚
از توام ای شهره قمر در من و در خود بنگر📜
کز اثر خنده تو گلشن خندنده شدم⛲️
باش چو شطرنج روان خامش و خود جمله زبان🏜
کز رخ آن شاه جهان فرخ و فرخنده شدم🚏
#حضرت_مولانا😐🛴
#تیــر
گفت دانایی که گرگی خیره سر 🐺
هست پنهان در نهاد هر بشر🤫
لاجرم جاریست پیکاری سترگ🐾
روز و شب مابین این انسان و گرگ🕯
زور بازو چاره این گرگ نیست🕳
صاحب اندیشه داند چاره چیست⛓
ای بسا روز افرین مرد دلیر✨
هست در چنگال گرگ خود اسیر🎡
هر که گرگش را در اندازد به خاک🖇
رفته رفته میشود انسان پاک🎈
هر که با گرگش مدارا میکند⚖
خلق و خوی گرگ پیدا میکند🛴
هر که از گرگش خورد دائم شکست🗼
گر چه انسان مینماید گرگ هست🎲
در جوانی جان گرگت را بگیر🎳
وای اگر این گرگ گردد با تو پیر🕸
روز پیری گر که باشی همچو شیر🦁
ناتوانی در مصاف گرگ پیر📿
مردمان گر یکدیگر را میدرند☄
گرگ هاشان رهنما و رهبرند🔥
این که انسان است اینسان دردمند🎋
گرگ ها فرمانروایی میکنند🌵
گرگ ها همراه و انسان ها غریب💥
با که باید گفت این حال عجیب؟🚶🏽♂
#تیــر