『ڪاکٺوس🌵』
میشه ما هم برسیم به 750؟ همسایه ها🚶🏻♀🚶🏻♀🚶🏻♀
مرسی از همسایه های با معرفتمون:))
@Hiddenmoon21
@khastavan
@Classicalpoetry
@tafrihgaah
@profiteroles
@thanato
اگه همسایه ایی فراموش شده بیاد بگه بهم🙂🚶🏻♀
@BARANA17
هدایت شده از ⌈ࡅߺ߳ܦ߭ܝࡅ࡙ߺܟߺࡏަߊܘ🇮🇷⌋
•{#پس_زمینه🎀
#تم_رنگی
دخترونه گلکسی 🌌
♢°°°°°°••♡••••♡••°°°°°°♢
@tafrihgaah
♢°°°°°°••♡••••♡••°°°°°°♢
هدایت شده از ⌈ࡅߺ߳ܦ߭ܝࡅ࡙ߺܟߺࡏަߊܘ🇮🇷⌋
BQACAgUAAxkBAAEwxMpgv8lUaPovKQ53AZziVNSK4BYSygACTwMAAhVi8FUi9e_i-CUp-B8E.attheme
حجم:
168.1K
#تم_رنگی
دخترونه گلکسی 🌌
♢°°°°°°••♡••••♡••°°°°°°♢
@tafrihgaah
♢°°°°°°••♡••••♡••°°°°°°♢
هدایت شده از ⌈ࡅߺ߳ܦ߭ܝࡅ࡙ߺܟߺࡏަߊܘ🇮🇷⌋
💫🍂💫🍂💫🍂💫🍂💫🍂💫🍂💫🍂💫🍂💫🍂💫🍂💫🍂💫🍂💫🍂💫🍂
✨الهه✨
🥀#پارت_۲۳۷🥀
رفتم سمت اتاقم . طولی نکشید که عمو و زن عمو ، بی هیچ حرفی رفتند . انگار فهمیدند که بله رو من باید بگم نه پدرم. اما رفتنشون پدر و دیوانه کرد. حمله کرد سمت اتاقم و قبل از اونکه بتونم در اتاق رو قفل کنم وارد اتاقم شد. مادر پشت سر پدر بود و سعی داشت آرومش کنه که پدر عصبی پرسید:
- می خوای چه غلطی کنی؟
-مهم نیست شما اسمشو چی میذارید ولی مطمئنا غلط نیست ... من به آرش بله نمیگم.
-آهان ... واسه اون پسره حسام میخوای منو جلوی برادرم سنگ روی یخ کنی؟
- زندگیمه ... حق دارم دربارهاش نظر بدم ... یه زمانی می گفتید نظر من براتون مهمه ... چی شد؟! حالا برگشتید به عصر جاهلیت ؟!
جلو اومد و یه سیلی خوابوند توی گوشم:
-گوشاتو واکن الهه ... اگه می خوای با داییت قطع رابطه کنم ... اگه می خوای مادرت سال تا سال برادرش رو نبینه و نذارم حتی اسمشو بیاره ... به همین اَداهات ادامه بده ... وگرنه مثل بچهی آدم حرفمو گوش می کنی.
یه دستم روی گونهام بود که به پدر خیره شدم و گفتم:
- این سیلی رو باید وقتی که می خواستم به آرش بله بگم می زدید توی گوشم تا این بلاها سرم نیاد ... حالا چرا دارید زورم می کنید که ببخشمش؟ یادتون رفته چه بلایی سرم آورد؟!
فریاد پدر بلند شد:
- تو چی؟ یادت رفته ... با ازدواجتون، آقاجون رو دق دادید؟
-من!! شما نبودید که هی به آقاجون بخاطر شرطش و آرش و رفتنش غُر زدید؟! حالا من قاتل آقاجون شدم؟!
پدر خواست سمتم خیز برداره که مادر دستشو گرفت و کشید:
-حمید تورو خدا ... تو چت شده ... تو تا حالا دست روی الهه بلند نمی کردی! ... حمید.
-دهنتو ببند ... وقتی دختر کورت واسه پسر برادرت حاضره پدرشو خار کنه ... شده زیر مشت و لگدم لهش کنم لهش می کنم تا یاد بگیره جلوی داییش بامن باید چطور حرف بزنه.
هنوز پدر زخم خوردهی همون یه کلمهی "نمی فهمه" بود.
زانو زدم مقابل پاهاش و گفتم:
-باشه ... غلط کردم ... ولی به آرش بله نمیگم.
-دیر فهمیدی غلط کردی ... حالا من دیگه نمی خوام حسام رو ببینم ... حسام که سهله داییت رو هم نمی خوام ببینم ... پس گوشاتو وا کن قید حسامو بزن وگرنه موهات باید مثل دندونات سفید بشه.
با گریه گفتم:
-سفید بشه ... من به آرش بله نمیگم ... تورو خدا ... دیگه حتی ازش متنفرم.
پدر محکم فریاد کشید :
-آره متنفر باش اما به زودی میبینی همون آقا حسام شما ... همونی که اینجوری بخاطرش جلوی پدرت واستادی چطوری میره زن می گیره و سرکار میمونی پای حضرت آقا .
_حسام همچین کاری نمی کنه.
پوزخند زد و از اتاق بیرون رفت.
حال من خراب . اوضاع خراب .حال پدر خرابتر از همه .من طاقت اینهمه خرابی رو نداشتم . پدر پیروز شد. کم آوردم . به در و دیوار زدم . فریاد زدم . گریه کردم . کتک خوردم . بیمارستان رفتم ولی مرغ پدر یه پا داشت . بالاخره من کوتاه اومدم و آرش با کمال پررویی جلو . اونقدر که به خودش اجازه بده با من حرف بزنه و زد . چادر حسام ، مثل یه حصاری بود که دور خودم کشیده بودم ، روی سرم بود و تکیه ام به تخت . کف اتاقم نشسته بودم . آرش یه سبد گل آورده که با اونکه عطرش اتاقم رو پر کرد ولی حتی به جای گل های خشک شده ی حسام هم برام ارزشی نداشت . اونم کف اتاقم نشست و گفت :
❌کپی ممنوع❌
💫🍂💫🍂
💫🍂💫🍂💫🍂💫🍂💫🍂💫🍂💫🍂💫🍂💫🍂💫🍂💫🍂💫🍂
هدایت شده از میشنوی چی میگم؟
چه خوبه که نسبت به قلبی که شکستین عذاب وجدان ندارید.
من یکیو ناخواسته اذیت کنم اونم به دل نگیره خودم تا یه مدت ناراحت میشم:)
یه ادمین برای پست میخواییم برای کانال لطفا اگر کسی هست تو ناشناس ایدی بزاره و یا کسی رو معرفی کنه
..
.
هدایت شده از نـــــوستـــــٰالـــــْژی
همسایه ها
ما میخوایم
۱۶۰تایی بشیم
لطفا همراهیمون کنید 😉❤️🌿
پر از تکست های مود و فان،شعرهایی از شاعران بزرگ ایرانی و حرف دل در:
https://eitaa.com/noghtesrekhat
•ی نگاه بنداز؛
بهت قول میدم پشیمون نمیشی😉🖤•