در سه کلمه میتوانم هر چه را راجع
به زندگی یاد گرفتهام بیان کنم:
زنــدگــی ادامـــه دارد . . .
#رابرت_فراست
♥️↝ @cafe_fall ↜♥️
💖💖همیشه
به ارزونترین قیمت از دست میدیم
ولی بعدش
به گرونترین قیمت هم دیگه
نمیتونیم بدستش بیاریم ...
♥️↝ @cafe_fall ↜♥️
در سه کلمه میتوانم هر چه را راجع
به زندگی یاد گرفتهام بیان کنم:
زنــدگــی ادامـــه دارد . . .
#رابرت_فراست
♥️↝ @cafe_fall ↜♥️
یه روزی وقتی همه چیز خوب بود برمیگردی💙
◮به عقب نگاه میکنی و به خودت افتخارمیکنی
◭که تـسلـیـمـ نـشـدیـ 👑💗
♥️↝ @cafe_fall ↜♥️
آدم اضافىِ كسى نباش !
همانجايى كه احساس كردی جايگزين بهترى پيدا كرده،
دقيقا همانجايى كه
نگاهش سرد شده و كلامش بىمحبت،
ازهمانجا برو...
یک جورى بگذر و برو كه به همه ثابت شود
آدم اضافى بودن در مرامِ تو نيست
و عشق اولويت اول را مىخواهد!
♥️↝ @cafe_fall ↜♥️
قضاوت و پیش داوری
درباره یک شخص،
مشخص نمیکند او کیست؛
مشخص میکند
شما کیستید
یه جوری درباره آدما قضاوت کنید
که اگه یه روزی خلافش بهتون ثابت شد
شرمنده خودتون نشید !
♥️↝ @cafe_fall ↜♥️
🌻🎻🌻🎻🌻🎻🌻🎻🌻
شونه ای بالا انداختم :
_آقاجونم.
سری تکون داد که یک دفعه ابروهاش بهم گره خورد:
_اون پسره که دیشب جلوی در اومد کی بود؟
یکم فکر کردم و یاد محسن افتادم .
_محسن بود.
یه جور گفتم محسن بود ، انگار که سالهای ساله آتش و محسن باهم رفیق صمیمی هستن.
ابروهای آتش گره سون کور تر شد:
_یعنی این قدر باهم صمیمی هستید که با اسم کوچیک صداش میکنی ؟!
این سوالاش برام عجیب بود برای همین با تعجب پرسیدم:
_چطور؟
جوابی بهم نداد.
دستشو دراز کرد و برگهای که روی میز کنار دستش بود رو برداشت و سمت من گرفت:
_اینو بخون و اگه با شرایطش مشکل ندادی امضاش کن.
یه نگاه به برگه های توی دستش انداختم و یه نگاه هم به چشم های آتش.
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یکی رو پیدا کنین کــه
هم بشه باهاش دعوا کرد
هم بشه باهاش درباره همه چی حرف زد
ترس از دست دادنشم نداشته باشی :)♥️
♥️↝ @cafe_fall ↜♥️