eitaa logo
𝑐𝑎𝑓𝑒 ℎ𝑎𝑛𝑖𝑓𝑎
50 دنبال‌کننده
81 عکس
30 ویدیو
0 فایل
مینویسم برای همه اما تو بخوان دلی دارم کنون دلتنگ یار است ببین از عشق تو غمگین و زار است ツ کپی؟فور خوشحالم میکنه
مشاهده در ایتا
دانلود
گر نیست به جز خونِ جگر مزدِ من از عشق بر شانه چرا می‌کشم این بارِ گران را...؟!
در من کسی فــراقِ تو را داد مـیزند فکری به حالِ پاسخِ این بی جواب کن...
از صدای گذرِ آب چُنان میفهمم . . . تندتر از آبِ روان، عمرِ گران می‌گُذَرَد! زندگی را نفسی ، ارزشِ غم خوردن نیست آنقَدَر سیر بخند ، تا که ندانی غم چیست
- نفسش سخت گرفته است ، به آغوش بکش ؛ این زن ِخستهٔ رنجور ِبه هم ریخته را !
- اگر از حال ِمن میپرسی قیاماً ، قعوداً ، سجوداً ، و رکوعاً ، در تفکر تو به سر میبرم .
- هر لحظه نتم روشن و چشمم به پیامی یک حال ِشما ؟ عاشقتم ، عرض ِسلامی .
هدایت شده از -مغموم-
-به‌ چنگ آورده‌ام گیسوی معشوقی خیالی را خدا از ما نگیرد نعمت آشفته حالی را .
خستم تمام.
هدایت شده از من‌خوبم...
کاش هیچ وقت وابسته نمیشدم!
از دوستی با یه سری از آدما مثل خر پشیمونم:)
انگاری گیر افتاده‌ام میان سوگ‌های بسیار. دیگر یادم نمی‌آید سوگوار کدام عزیزم! عزیز آشنا؟ یا غریبه؟ اصلا چگونه نشسته‌ام به سوگ‌ غریبه‌هایی که نمی‌شناختم‌شان؟ نه، من سوگوار تکه‌هایی از خویشم گویا. انگار چشمانم پیشاپیش دنبال مرگ می‌گشته‌اند از اضطراب مداوم آن ترس همیشگی از دست دادن‌ها. شبیه به کودکی‌هایم که نیمه شب از خواب می‌پریدم، خیره می‌ماندم به جسم پدر و مادرم در خواب تا ببینم نفس می‌کشند هنوز؟ گویا گمان می‌کنم هر کسی که رفت قسمتی از تصوراتم را با خود برد، قسمتی از نزیسته‌هایم را. یعنی آنها نبردند، انگار من آن قسمت‌ها از خودم را کشته‌ام و در تابوت آنها به خاک سپرده‌ام. این بار از اضطراب مداوم ناشی از ترس از دست دادن خودم یکجا و پیش از پایان کامل نشسته‌ام به سوگواری مرگ تدریجی خودم.
فقط‌ یک‌ واحد از چشمان‌ تو را هرکس‌ بیاموزد ، مدرس‌ می‌شود در رشته‌های‌ عشق‌ ُ شیدایی .