گهی گریان گهی خندان گهی چون ابر سرگردان
گهی عاقلتر از عاقل گهی نادانتر از نادان
نباشد بر منِ نالان قراری اندر این عالم
از آن روزی که بِشکَسته وفایش با مرا جانان
حسان را گر به حال خود رها سازد دمی این عشق
بَرَد شِکوِه ز دستِ دل به پیش خالقِ سبحان...