شبۍ بھ یار گفتم با بیقرار؎،
بھ غیر از من کسی را دوست دار؎؟
دو چشمش از خجالت ࢪوۍ هم افتاد
میان گریہ؎ خود گفت: آرۍ!🚶♀️
پدر خیال میکرد آدم وقتی در حجره
خودش تنها باشد، تنهاست. نمیدانست
که تنهایی رافقط در شلوغی میتوان
حس کرد.
- عباس معروفی
𝑐𝑎𝑓𝑒 ℎ𝑎𝑛𝑖𝑓𝑎
دیدنتباعثدلتنگیمنخواهدشد بعدهرآمدنترفتناگرهستنیا .
هربار میرم خودم باشم، یادم میره خودم کی بود
مصرع ناقص من کاش که کامل می شد
شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد
شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نیست
واژه در دست من آنگونه که می خواهم نیست
من که حیران تو حیران توام می دانم
نه فقط من که در این دایره سرگردانم
همه ی عالم و آدم به تو می اندیشد
شک ندارم که خدا هم به تو می اندیشد