مصرع ناقص من کاش که کامل می شد
شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد
شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نیست
واژه در دست من آنگونه که می خواهم نیست
من که حیران تو حیران توام می دانم
نه فقط من که در این دایره سرگردانم
همه ی عالم و آدم به تو می اندیشد
شک ندارم که خدا هم به تو می اندیشد
من پذیرفتم شکستِ خویش را
پندهای عقلِ دوراندیش را
من پذیرفتم که عشق افسانهاست
این دلِ درد آشنا دیوانهاست
میروم شاید فراموشت کنم👨🦯
با فراموشی همآغوشَت کنم
میروم از رفتنِ من شاد باش
از عذابِ دیدنم آزاد باش(:
گرچه تو تنهاتر از من میشوی
آرزو دارم شبی عاشق شوی👨🦯
آرزو دارم بفهمی درد را
تلخیِ برخوردهای سرد را
آرزو دارم خدا شادت کند
بعد شادی تشنهی نامَم کند
آرزو دارم شبی سردت کند
بعد آن شب همدم دردت کند
تا بفهمی با دلم بد کردهای
با وجود احتیاج دستِ مرا رد کردهای ( :
- حالاهیمیگیناگهحالتونخوبنیست،
افسردهاین،درموندهشدینوتنهایینبا
یکیحرفبزنینولیبهقولِشفیعیکدکنی:
تو کز خاموشی ام فهمی نداری
چه خواهی فهم کردن از کلامم ؟!
آخرش حسرت آغوش تو
حسرت گرفتن دستان تو
حسرت دیدن از نزدیکت
حسرت.....
آری به دلم ماند حسرت داشتن تو:)