- حالاهیمیگیناگهحالتونخوبنیست،
افسردهاین،درموندهشدینوتنهایینبا
یکیحرفبزنینولیبهقولِشفیعیکدکنی:
تو کز خاموشی ام فهمی نداری
چه خواهی فهم کردن از کلامم ؟!
آخرش حسرت آغوش تو
حسرت گرفتن دستان تو
حسرت دیدن از نزدیکت
حسرت.....
آری به دلم ماند حسرت داشتن تو:)
𝑐𝑎𝑓𝑒 ℎ𝑎𝑛𝑖𝑓𝑎
دستهایی که در هم درآمیختند...
دستت را به من بده
دستهای تو با من آشناست
بهسانِ پرنده که با بهار…