𝑐𝑎𝑓𝑒 ℎ𝑎𝑛𝑖𝑓𝑎
یا دستِ رفاقت نده و دست نگهدار یا تا ته خط، حرمت این دست نگهدار
یادست بکش مثل من ازهرچه که مستی ست
یا این که مرا مثل خودت مست نگهدار
𝑐𝑎𝑓𝑒 ℎ𝑎𝑛𝑖𝑓𝑎
یادست بکش مثل من ازهرچه که مستی ست یا این که مرا مثل خودت مست نگهدار
ای مرد نباید سخن از درد بگویی
در سینه ی خود هرچه که درد است، نگهدار
𝑐𝑎𝑓𝑒 ℎ𝑎𝑛𝑖𝑓𝑎
ای مرد نباید سخن از درد بگویی در سینه ی خود هرچه که درد است، نگهدار
دور از توام و مثل تو دوروبر من نیست
مثل من اگر دوروبرت هست، نگهدار
𝑐𝑎𝑓𝑒 ℎ𝑎𝑛𝑖𝑓𝑎
دور از توام و مثل تو دوروبر من نیست مثل من اگر دوروبرت هست، نگهدار
عشق آخر خطّ است اگر، قصّه ی مارا
همواره در این کوچه ی بن بست نگهدار
هدایت شده از -مغموم-
میشه از فعل ها درست کنید
خیلی بهشون توجه میکنم
مثلا به یکی نگید عزیز بود بعد
به خودم بگید عزیزی
اخرش چی؟بودم یا هستم!
هدایت شده از -مغموم-
این یه بیت شعر، وصف حال و روز خیلیامونه:
از درون، آشفته و ظاهر چو کوهی استوار
رنج ها اینگونه ما را مرد بار آورده اند!
صبر کن باران بگیرد میروم
یا که پایم جان بیگرد میروم
صبر کن من بغض دارم اندکی
گریه ام پایان بگیرد میروم
میروم با قلب جامانده ولی
اندکی مهلت بده با جان خسته میروم
یاد چشمانت میافتم گهگدار
آسمان امشب ببارد میروم
کاش هرگز نشود قسمت تو حال بدی
صبر کن، باران بگیرد میروم