طبق گفته روانشناسان بهم زدنِ رابطه با کسی که دوسش دارین باعث فعالیت همون بخش از مغز میشه؛که مسئول درد فیزیکی تو بدنه.. خلاصه که خیلی از دردها از نبود کسی که دوسش دارین بی علت نیست!
#رمان_آنلاین_مغرور_عاشق
#قسمت_48
منم خستم دارم میرم بخوابم و بدون توجه به نگاه های متعجبشون رفتم توی اتاقمون دوست داشتم هرچی جلو دستم بود بشکنم؛پسره اوشگول درختی... بیخیال پریدم بالای تخت گوشیم رو در اوردم و رفتم توی تلگرام حدودا ۱ ساعت کرم ریختم .یعنی می رفتم پی وی دختر ها به عنوان پسر خودمو معرفی میکردم بعد ۱ ربع هم بلاکشون میکردم.
دیوونه ها با دوتا دوست دارم و عزیزم هم چه زود خر میشدن .
• خسته شدم.بچه هام یک ربعی بود که اومده بودن تو اتاق سمانه که هنوز نرسیده به تخت خُروپُفش بلند شد.از پنجره نگاهی به حیاط انداختم خلوت بود فقط بنیامین رژه میرفت و منو نگاه میکرد چند بار بهش چشم غره رفتم و نگاهمو برگردوندم بعد چند دقیقه که برمی گشتم سمتش میدیدم باز پرو وخیره شده به من دیگه کنترل اعصابم رو از دست دادم..
• چشم هامو لوچ کردم ،دماغم و جمع کردمو زبونم و از لای دهندونای بهم جسبیده بیرون اوردم وسرم رو تکون دادم و بعد چند ثانیه دراز کشیدم بعد ۳ ثانیه صدای خندش تو کل حیاط پیچید
• خودم خندم گرفته بود نفهمیدم چی شد دیگه دنیای خواب مرا در خواب رُبود(بابا ادبی،همون خوابیدم بگی حله😁)
• با صدای غر زدن سمانه که برای نماز صدام میکرد بیدار شدم یه،شال روی سرم انداختم و رفتم سمت دستشویی،این دفعه با بنیامین همزمان از اتاق هامون اومدیم بیرون به زور جلو خنده شو گرفته بود.لبخند کج و شیطونی زدم و گفتم:سلام عرض شد استاد صبحتون بخیر.
وجلوی چشم های متعجبش که اندازه هندونه شده بود جلو تر ازش به طرف دستشویی رفتم ای اوا گل کاشتی حالا که خودش میخواد با مهربونی ولحن خوب روی منو کم کنه چرا من حوابشو همینجوری ندم؟ والا حرف دیشبش هیچ معنی دیگه ای نمیداد...
نویسنده:یاس
#رمان_آنلاین_مغرور_عاشق
#قسمت_49
هیچ معنی دیگه ای نمیداد سرحال نمازمووخوندم دیگه بچه ها رو هم بیدار کردن تا را بیوفتیم سمت تهران در کل خیلی خوش گذشت.وسایلمونو جمع کردیم و سوار اتوبوس شدیم بنیامین سوار شد نگاهی به من انداخت و اخم غلیظی کرد و نشست سر جاش
یک بزن قدش با وجدان خبیثم انجام دادم و یک لبخند پیروزی زدم.. بله اقا به من میگن اوا نه هویج
نزدیک ساعت ۵ بود که رسیدیم دانشگاه با خستگی پیاده شدیم راننده خر برای دستشویی هم نگه نمی داشت نصف بچه ها به محض پیاده شدن دوییدن سمت دستشویی دانشگاه داشتیم از خنده می پکیدیم.افشن اومده بود دنبالمون با بنیامین سلام علیک گرمی کرد وسوار ماشین شدیم و راه افتادیم من و رسوندن خونه و خودشون رفتن
رفتم بالا یه دوش یه دوش گرفتم و خودمو پرت کردم روی تخت فردا دانشگاه و کافه مرخصی گرفته بودم از رفتار خاله ترسیده بودم احتمالا بخاطر جواب ردی که به پسرش دادم دیگه اجازه نمیده تو کافه کار کنم ..سعی کردم کل افکار منفی روخط بزنم وفقط بخواب فکر کنم...
"بنیامین"
دختره لا اله الل الله چی بگم به این؟شیطونه میگه..واستا ببینم شیطونه چی میگه؟ شیطون بگو ببینم چی میگی؟.. بله از اتاق فرمان اشاره میکنن شیطون جلوی اوا کم اورده😐
نویسنده:یاس
Saman Jalili ~ UpMusicSaman Jalili - Taghas (320).mp3
زمان:
حجم:
5.3M
من هر روز زیر دست و پاشون له میشم...
ميگفت؛
آدميزاد به اندازهی لطافت قلبش درد ميكشه.
https://eitaa.com/joinchat/71434285C9f9abdbc42