eitaa logo
| تَبَتُّـل |
1.3هزار دنبال‌کننده
4.6هزار عکس
336 ویدیو
5 فایل
وَ "سلام" بَر‌اندوهی‌کھ‌ قلبمان ‌را ‌وطن‌ برگزید🖤🌱 • • تَبَتُّل←بُریدھ از "جہان" بُریدھ از "مردم"... •• میرسه به دستم https://harfeto.timefriend.net/17501091664522 +تافوروارد هست،زندگی ‌باید کرد‼️
مشاهده در ایتا
دانلود
بنظر منم!
کافر اگر عاشق شود، بی پرده مؤمن میشود چیزی شبیه معجزه، با عشق ممکن میشود
[ظهره شَمبه]
payamenashenas.ir/Tabatolll بچه ها این لینک ناشناس هست که من می تونم توش به سوالات شما به صورت خصوصی بدون اینکه شما رو بشناسم جواب بدم لطفا یا اطلاع رسانی از طریق نوتیف یا تلگرام رو فعال کنید تا بتونم به شما جواب بدم انتقادی اگر هست درباره ادمین ها رمان کانال درخدمتیم و اینکه اگر قراره دوتا پیام بدید بگید پیام قبلیتون کدوم بوده🌱
اخه از کجا فهمید میخوام باروی خوش و مهربونی روشو کم کنم؟ بیخیال یه تاکسی گرفتم و به سمت خونه راه افتادم بعد ۵۰ مین رسیدم وای خدایا بازم؟ این هارو چطوری تحمل کنم؟دلم براشون لک زده بود ولی از فکر اینکه چه حرفایی قراره زده بشه دوداز کلم بلند میشد رفتم داخل خونه همه برام بلند شدن با تک تکشون دست دادم و بغلشون کردم و نشستم مامان:گوشیت چرا خاموش بود؟ _به امیر گفته بودم ۲-۳ روز دارم میرم که فقط کلم هوا بخوره نگفته بودم؟ (اره حقیقتا با وجود اوا چقدر کم کلم هوا خورد بجز اعصاب خوردی هیچی نداشت) بابا:وگفته بودی که رفتی فکر هاتم بکنی! _بله درسته بابا:ونتیجه اش؟ _نتیجه معکوسی حاصل نشد ونظرم هم تغییری نکرد. مامان:ولی ما نظرمون تغییر کرده. به ابرومو بالا انداختم و گفتم: _جدا میتونم بدونم؟ مامان:بنیامین جان ماکه بدت رو نمیخوایم نمیخوای با آسمان ازدواج کنی باشه قبول ولی باید تا اخر ماه،دیگه ازدواج کنی. چشام گرد شدوبا تعجب گفتم: _مادر من مگه لباس که من تا یک ماه دیگه بخرمش؟ مامان:من و پدرت امشب بلیط داریم برمی گردیم کانادا اخر ماه دیگه ام منتظریم اسم عروسمون رو بشنویم. رفتم جلو پاش و زانو زدم و دست هاش رو بوسیدم و گفتم: _با اینکه اقا جون هیچ وقت بخاطر این شرطش نمی بخشم ولی بازم از شما ممنونم که میذارید به سلیقه خودم پیش برم هرچند با زور نویسنده:یاس
اشک توی چشم های مامان جمع شد طاقت ناراحتیش و نداشتم بلند شدم لپاش و بوسیدم و سر حال گفتم: _حالا بی خیال ساعت چند پرواز دارید _۹ ساعت ۸ بود گفتم _باشه یه دوش بگیرم خودم می رسونمتون _لازم نکرده پسر تو تازه رسیدی خسته ای خودمون زنگ زدیم تاکسی صدای آیفون بلند شد تاکسی شون اومده بود چمدون هاشون و تا دم در بردم و کلی باهاشون شوخی کردم دوست نداشتم ناراحت برن _راستی مامانم به باران بگو دفعه بعد نیاد خونش حلاله هااا _دفعه بعد که عروسی داداششه حتما میاد _هه عروسی ؟! حتما... با هر ضرب و زوری بود خداحافظی کردیم و رفتن برگشتم داخل _گوهر‌ خانوووم گوهر خانوم هن هن کنان از آشپز خونه اومد بیرون و با لبخند گفت: _جانم آقا _خوبی _الحمدلله شما خوبید آقا رسیدن بخیر _ممنون مپدر مادرم کی اومدن؟ _سر ظهری _باشه من می رم بخوابم برای شام بیدارم نکن دیگه رفتی دکتر برای زانو هات؟ _نه‌والا راستش وقت نکردم _من چی بگم آخه بهت یه وقتی وقت کردم باهم میریم کارات و کردی برون استراحت کن شب بخیر رفتم بالا توی اتاقم گوهر خانوم از وقتی مستقل شدم پیشم بود ۶۰ سالش بود ۷ سال بود که باهاش زندگی می کردم بهش وابسته بودم عین مادربزرگم بود ولی دیگه خیلی پیر شده بود باید یه فکری براش می کردم ... حوله ام و از توی کوله ام در آوردم و توی دستم فشارش دادم لبخندی کوچیکی روی صورتم نشست چقدر قیافه اش با نمک شده بود اونشب... قیافه با نمکش بخوره او سرش دختره سرتق لجباز من می دونم چیکارش کنم سر جایش بشینه ... دوش گرفتم و روی تخت دراز کشیدم فردا کلاس نداشتم شرکت هم نمی رم خیلی خسته بودم سریع خوابم برد... نویسنده:یاس
اصلا دوروز دلخوشی کودکانه چند؟!
قطعا هیچ حس آرامشی نمیتونه با بغلت رقابت کنه
یکی از بدترین قسمتای افسردگی اونجاست که جدا از حال بد خودت از خودت متنفر میشی چون حس میکنی حال بقیرم بد میکنی ، اونجاست که دلت میخواد تنهات بزارن ، فراموشت کنن ، نبینتت تا حداقل تنها مشکلت حال بد خودت باشه.
کمی دلتنگم کمی افسرده شاید کمی در اضطراب و فشار شاید جا مانده در میان بغض های نفس گیر میان گلو کمی دلخوشی ساده می خواهم برای ادامه دادن نیمه شب بیشتر از همیشه دلتنگ میشوم و شاید خدا می خواهد در گوشم نجوا کند /فاصبر/ معبود من چاره این دل تنگ را تو بگو تو مهربانیت را نثار این دریای بیابان شده کن تویی که به پیامبرانت معجزه دادی به امامانت عزت به پیشواهایمان قدرت معبود من بیا و کمی در کنارم باش و در آغوش بگیر این عبد ضعیف و ذلیل را من در این نیمه شب با تمام توانی که از جان بی جانم می کشم به سوی صبح می روم دو قدم دلهره دارم دو قدم دلتنگم بیا و قدم هایم را استوار کن الهی احضني انا عبدک الضعیف الذلیل
‏قسم به تصویر تو، در انحنای خواب های من.