وسوال کردند که: تو را از محبت چیزی هست؟ گفت: راست میگویید ولکن درآن میسوزم.
_ذکرابوالقاسمنصرآبادی، تذکره الاولیاء
و سوال کردند از محبت. گفت: محبت نه از تعلیم خلق است، که محبت از موهبت حق است و از فضل او.
_ذکرمعروفکرخی، تذکره الاولیاء
فقط انسان های ضعیف به اندازه امکاناتشان کار میکنند.
_شهیدحسنتهرانیمقدم
سالروزشهادتپدرعلمموشکیایران
نقل است که روزی به بیمارستانی شد. دیوانهیی را دید که هایهویی میکرد و نعره همیزد. گفت: آخر چنین بندی گران بر پای تو نهادهاند، چه جای نشاط است؟ گفت: ای غافل بند بر پای من است نه بر دل.
_ذکرابوبکرواسطی، تذکره الاولیاء
از صوفی پرسیدند:
بخشش چیست؟
گفت:
بوی خوشی است که گلها
بعد از له شدن از خود متصاعد میکنند...
اینکه آب ندیده باشی و شنا نکنی اسمش نجابت نیست، اتفاقا باید آب دیده باشی، شناگر ماهری هم باشی، ولی یسری چارچوبا اجازه ندن تو هر آبی شنا کنی.
وَ اَنتَ القادِرُ عَلی کَشفِ ما مُنیتُ به، وَ دَفعِ ما وَقَعتُ فیه، فافعَل بِی ذلک.
تنها تو میتوانی آن اندوه را از میان برداری و آنچه را بدان گرفتار آمدهام دور کنی.
_صحیفهسجادیه
نقل است که روزی شیخ مستی را دید افتاده. گفت: دست به من ده. گفت: ای شیخ! برو که دستگیری کار تو نیست. دستگیر بیچارگان خداست.
_ذکرابوسعیدابوالخیر، تذکره الاولیاء