کسی که بینایی را خلق کرده، یقینا بیناست.
یک کور نمیتواند بینایی را خلق کند،
او تورا میبیند، از خودش کمک بخواه.
_الهیقمشهای
عادت داشت نوک خودکار را بین لبهایش بگیرد.
یک روز جامدادیش را دزدیدم و
تمام خودکارهایش را بوسیدم.
میدانم صورت خوشی ندارد
ولی عصر خودمانیای بود،
فقط من و خودکارها!
وقتی بابا آمد خانه ازم پرسید
چرا لب هایت آبی شده؟
میخواسنتم بگویم
برای اینکه او آبی مینویسد
همیشه آبی.
_جزازکل
شما یه لحظه خودتو بزار جای مولانا وقتی داشته این بیت رو میگفته:
دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد؟
جز غم که هزار آفرین بر غم باد.
چوب را هرگز کجا رسد که بر آتش حکم کند که مرا چنین مسوز و چنین سوز!
_نامهیصدوپنجم،عینالقضاتهمدانی
ما بدون درد و رنجهایمان چه خواهیم بود؟
بیشک یک لبخند
ولی بی هیچ تفاوتی!
_مارگریتدوراس
مهربان باشید
تمام آدمها درحال دست و پنجه نرم کردن با چیزی هستند که شما از آن خبر ندارید.