گاهی اوقات خوشحالی
همراه اسکناسی میآید که آن را
در یکی از جیب های کت زمستانیات
فراموش کردهای...
هرکه اختیار خود بر اختیار دوست نگزیند، نشان محبت باشد.
_ذکرابوبکرشبلی،تذکره الاولیاء
آدمها میمیرند،
سکته میکنند،
یا زیر ماشین میروند،
گاهی حتی کسی عمدا از بالای صخرهای پرتشان میکند پایین.
اینها البته مهم است
ولی مهمتر همان نبودن آنهاست.
آینکه آدم بیدار شود و ببیند که نیستش،
کنارِ تو خالی است.
بعد دیگر جای خالیشان میماند روی بالشت،
حتی روی صندلی که آدم بعد از مردنشان خریده است.
آن وقت است که آدم حسابی گریهاش میگیرد،
بیشتر برای خودش،
که چرا باید این چیزهارا تحمل کند.
_هوشنگگلشیری
+مامان میای بهم بیسکوییت بدی؟
_مگه نگفتم دیگه نیای سراغ من؟
+چی شده مگه؟
_یادت رفته نیم ساعت پیش به من چه حرفی زدی؟ منم گفتم دیگه باهات حرف نمیزنم، نیا سراغ من؟
+اووووووو اون که گذشت...
_آهدم
پن:ماآدمبزرگایکینهای...
قیمت تو به اندازهی خواست توست
اگر خدا را بخواهی قیمت تو بینهایت است
و اگر دنیا را بخواهی
قیمت تو همان است که خواستهای.
_کیمیایمحبت
احمقانه است که فکر میکنیم خداوند
فقط وقتی صدای افکارمان را میشنود
که او را به اسم صدا میزنیم
و نه وقتی مشغول افکار پلید روزمرهمان هستیم.
_جزءازکل
اینقد بقیه رل زدن من سینگل موندم که خواب دیدم رفتم بهشت حتی اونجاهم بقیه با حوریا برنامه میکردن منم پای منبر حضرت سلیمان با مورچهها بحث عقیدتی میکردم.
یه چیزایی من از خدا میخوام که مثه این میمونه به بابام زنگ بزنم بگم بابا بیزحمت سر راه میای یه پاکت سیگارم برای من بگیر بیار.
امتحان بعدیم خیلی سخته
الان گوش دادن به دعای توسل تو یه ماشین بیامو میتونه آرومم کنه.
لا شیء یعود کالسابق
احفظ هذه العباره جیدا قبل ان تکسر شیئا جمیلا...
"هیچ چیز مثل قبل نخواهد شد"
قبل از اینکه چیز زیبایی را بشکنی
این عبارت را به خوبی حفظ کن.
_شبابیک
از او سوال کردند که: خدای را میشناسی؟
ساعتی سر در پیش انداخت. پس گفت: هرکه او را شناخت، سخنش اندک شد و تفکرش دایم گشت.
_ذکرمحمدبنواسع،تذکره الاولیاء