از هر چه هست و نیست گذشتم ولی هنوز
در مرز چشمهای تو گیرم فقط همین...
_محمدعلیبهمنی
گفته بودین رشتم چیه: جامعه شناسی
در رابطه با غذای خوابگاه پرسیدین: من هنوز غذای سلفو نخوردم ولی بچه ها میگفتن بد نیست به نسبت خوبه
شما چرا اعتراض میکنید؟
برای اینکه سوپ غذا نیست.
برای مشقها و باسواد شدنهای اجباری.
برای باز کردن اجباری در قوطی های سفت رب و سس.
برای اجبار نوشتن در صفحه راست تمام دفترهای غیرسیمی.
برای «تو حساب کن بعدا باهات حساب میکنم»های زوری.
برای از شنبه شروع میکنمهای پوشالی.
برای حضوری شدن مدارس و امتحانات حضوری.
برای جومونگ و مختارنامه تکراری.
برای همه کلاسهایی که ما رفتیم، استاد نیومد.
برای زباله دم در گذاشتن های اجباری.
برای درس هنر که معلم ریاضی معلم هنر هم میشد و تمرین حل میکرد.
برای سنگکهای پر سوراخ.
برای سبز زیتونی و سبز یشمی و سبزکله غازی و سبز پستهای که میگویند با هم فرق دارند.
برای دورهمیهای پرخرج و فرارهای یهویی.
برای دمپایی خیس پوشیدنهای اجباری.
عبادت در زیاد انجام دادن نماز و روزه نیست، بلکه عبادت با تفکّر و اندیشه در قدرت بی منتهای خداوند در امور مختلف میباشد.
_امامحسنعسکری(ع)
هدایت شده از ماوی
یه بار با دیدنت دلم لرزید و بعد از اون هزار بار از فکر نداشتنت، تار و پود وجودم به لرزه افتاد!
دستامو محکم بگیر و بمون که آروم بگیره دنیای این دیوونه!
#مانگ_میرزایی
#بـَحریة
☕️' Mava | مأوی
این که میگید دانشگاه جامدادی نباید برد رو درک نمیکنم.
پس وسایلو باید کجا گذاشت دقیقا؟
هدایت شده از ڪافونھ🇵🇸
شب جمعه مشغول مطالعه بودم،
به این دعا رسیدم:
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله مِن اَول الدنیا اِلی فَنائها
و مِن الاخرهِ اِلی بقائِها
الحمدلله عَلی کُل نِعمه
استغفرالله مِن کُل ذَنب و اَتوبُ اِلیه
وهُوَ اَرحمُ الراحمین.
بعد یک هفته مجدد خواستم آنرا بخوانم
که درحالت مکاشفه از ملائکه ندایی شنیدم که:
ماهنوز از نوشتن ثواب قرائت قبلی فارغ نشدهایم...
_علامهمجلسی
میان ما اتصال است. که خاک با او خوشتر که زر با دگران. تو قدر این اتصال ندانی.
_مقالاتشمس
ما کارِ خویش را به خداوندِ کارساز بگذاشتیم،
تا کرم او چهها کند...
[الحمدلله علی کل حال]