همین گناهای کوچیک
حکم اون سنگ ریزهای رو داره که
تو کفشت گیر میکنه و
نمیزاره درست راه بری،
از ما گفتن بود.
این چند وقت با هرکدوم از طرفدارای سرسخت این جریان زن، زندگی، آزادی بحث کردم بلاکم کرده!
لامصبا حداقل بذارید باور کنیم شما زمامدار کشور بشید دو روز به حرف مخالفاتون گوش میدید.
هدایت شده از ماوی
ماری عزیزم
سلام!
روزهای عجیبی هستند این روزها...
پر از عادتهای جدید
روزمرگیهایی سرد، تنها، پر از درد، غم.
تجربههای جدید
تجربه تنها راه رفتن در خیابانهای شهر
تنها نشستن در کافههای فلان خیابان
تنها چای خوردن
حرف زدن با خودم
نوشتن برای خودم
خودم برای خودم
خب؛ ماری
خستهام
از جنگیدن
از قوی بودن
من شکست خوردم
تمام
چنان ز روی تو در نور غوطه خورده شبم
که صبح گر بدمد، گویم این سیاهی چیست؟
_طالبآملی
مشت بر دیوار و سر بر سنگ و دندان بر جگر
لب فرو بستیم و راهی جز شکیبایی نبود...
_آقاینظری
سلاما علی قلب یتالم قبل المنام
و یبکی بکاءالعالم و لم یشعر به احد.
سلام بر قلبی که قبل از خواب درد میکشد
و به وسعت دنیا میگرید
و کسی آنرا احساس نمیکند...
هر یک از ما چیزی از دست میدهیم که برایمان عزیز است. فرصت، امکانات و یا احساساتی که خرج میشود و هرگز نمیتوانیم برشان گردانیم. این قسمتی از آن چیزیاست که به آن میگویند: "زنده بودن"
_کافکادرکرانه
دعک من الظروف وفکر به قوه الله الذی تدعیه...
شرایط را رها کن؛
و به قدرتِ خدایی که دعایش میکنی فکر کن...
خدای عزیزم
اگر اشتباه میکنم، اصلاحم کن.
اگر گم شدم، منو راهنمایی کن.
اگر درد دارم، التیامم بده.
و اگر شروع به تسلیم شدن کردم،
بهم قدرت بده تا ادامه بدم.
لطفا.