دیوار اون قدر جا داشت که هرکسی نقاشی خودش رو بکشه؛
ولی اکثر آدما نقاشی بقیه رو خط خطی میکردن.
قرباء، ثم اصدقاء،
ثم أحادیث طویله،
ثم أحبه، ثم حدیث قلیل،
ثم عادوا غرباء....
غریبه بودند و آشنا شدند
و گفتگو و گفتگو و ...
وعشق جوانه زد و
گفتار کم شد و
دوباره غریبگی...
_محمود درویش
فرمود: که هرکه محبوب ست خوب ست. ولاینعکس لازم نیست که هرکه خوب باشد محبوب باشد.
_فیه ما فیه،مولانا
کیف ٵقلع بالیل ألیک
لاسطو علی نومک؟
کیف أرتدی الغابه
وٵستولی علی نافذتک بالاشجار
وأقول لک احبک؟
چگونه شب هنگام به سوی تو به پرواز در آیم
تا به خوابت شبیخون بزنم؟
چگونه جنگل را به تن کنم
و پنجره ات را با درختان تصرف کنم
و به تو بگویم دوستت دارم؟
غاده السلمان، فارسیِ محمد حمادی
یکی دیگر از هراس های ما این بود که مبادا زندگی شبیه ادبیات از کار در نیاید!
_درک یک پایان،جولین بارنز
این نامه فقط به رسم استقبال از توست
برای اینکه به تو بگوید یک روز بدون تو
روزی ست که تمام نمی شود،
شهری ست بدون باغ،
زمینی ست بی آسمان
و برای اینکه به تو بگوید
هرگز هیچ چیز مارا از هم جدا نخواهد کرد؛
در این دنیا به هم گره خورده ایم.
شب خوش
قلبت را می بوسم.
_آلبرکامو
اگر خدایی داری
او آگاه است که حاضرم
تمام هستی و دارایی ام را بدهم؛
تا باز دستت را روی صورتم حس کنم
من از چشم انتظاری و دوست داشتنت دست بر نمی دارم
حتی در میانه ی برهوت.
_آلبرکاموخطاب به ماریاکاسارس
معانقه یعنی در آغوش گرفتن؛
عنق به معنای گردن است، معانقه یعنی گردن به گردن. آغوشی چنان عمیق و درهم فرو رفته که گردن به گردن تماس پیدا کند...