به قدر آنکه وجود چیزی موجب راحت بود، عدم آن موجب رنج بود.
عینالقضاتهمدانی، ازمیاننامهها
وگفت: یقین آن است که متهم نداری خدای را در هرچه به تو رسد.
_ذکرسفیانثوری، تذکره الاولیاء
به یه کلمهی قشنگ انگلیسی به اسم redamancy برخوردم،
معنیش میشه عشق متقابل
یا اونی که دوسش داری درست به همون اندازه که دوسش داری دوست داشته باشه...
به نظرم اصل هر رابطه ای باید روی این کلمه بنا بشه...
براتون آرزو میکنم که عاشق شدنتون به redamancy ختم بشه:)
عشق، درد تدریجیست
پیروزی شکست تدریجیست
شکوه و زیبایی، درهم ریختگی تدریجیست
هیچ راه گریزی نیست...
_چارلزبوکوفسکی
وگفت: رجای اصلی آن است که از خوف پدید آید و هر رجا که در مقدم آن خوف نبود، زود بود که آنکس ایمن گردد و ساکن شود.
_ذکرعبداللهابنالمبارک،تذکره الاولیاء
دراین جهان هیچ چیز، و نه به دلایل ادبی میخواهم دوباره بنویسم که هیچ چیز، اهمیتی ندارد جز اینکه انسان بتواند به آرامشی دست یابد که کنار انسان بایستد، بنشیند، بخوابد و پیر شود.
_ترجمهیتنهایی،صفییزدانیان
اِلهی اِن کانَ صَغُر فی جَنبِ طاعَتک عمَلی فَقد کَبر فی جنبِ رَجائک املی...
ای خدا اگر در مقابل طاعتت عملم اندک است، در مقابل رجاء و امید به کرمت آرزویم بسیاراست...
- يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا
+جانم؟
_أدْعنی دُعٰاء الْغَریق الحَزین ألذی لَیْس لَهُ مُغیث
مرا مانند غرق شدهی اندوهگینی بخوان که
فریادرسی ندارد...
کفر میگویم که ایمان نیز آرامم نکرد
گریه های زیر باران نیز آرامم نکرد
دل که میگیرد نمیگوید کجا باید گریست
گریه کردن در خیابان نیز آرامم نکرد
با چراغی زیر و رو کردم تمام شهر را
درد تنهایی انسان نیز آرامم نکرد
سعدیا گفتی که مهرش میرود از دل ولی
مهر رفت و ماه آبان نیز آرامم نکرد
_علیرضاجعفری
علمنی انسی الجرح
و ارتاح من دونک
علمنی افز الصبح
ما مشتهی عیونک
به من بیاموز
زخم را به فراموشی بسپارم
و بی تو آرام بگیرم
به من بیاموز
بامدادان از خواب برخیزم
و راغب چشمانت نباشم.
_حسینالحبتری
شادی مومن در چهره اوست، قدرتش در دینش و اندوهش در دلش.
_کلامپدر،غررالحکمحدیث۳۴۵۴