وقتی شب از یه ساعتی به بعد بیدار میمونم، غمی که
کل روز وقت نداشتم بهش بپردازم میاد خفتم میکنه.
#دُعایعرفه، دعایِ ترسناکی است که توی دلت را خالی میکند.
توی دلت هی اسب شیهه میکشد، هی شمشیر تیز میکند،
هی صدای سوختنی میآید.
وقتی اربابِ ما میگوید: "راضیام به تقدیرت"
وقتی میگوید: "با حلقومم گواهی میدهم که هستی"
این حرفها بویِ خون میدهد. اینها همه روضههای مکشوفند!
- خال ِسیاه ِعربی⁶📚 -
آقایاباعبداللهجان، عزیز دلم؛ داری با جوون و بچه..
با زینب و آبآور.. راهیِ به دل صحرا میشی
و الان، حتی دیگه اگر برایت «فالله خیر حافظا...» بخونم دیره..!
این دعای عرفه یه جوریه که با هر خطش،
هی زیر لب میگی:
قربون حرف زدنت بشم یااباعبدالله.