کاش شب آخر عمرم امشب بود، همین امشب
گوشه حسینیه میمردم، با همین لباس مشکی،
با همین صورت خونی، باید اونجا که روضهخون داد زد:
'صاحالامامیاولدی'، روح من از تن من مفارقت میکرد.
همش با خودم میگم چجوری روم شد بعد از شنیدن
داغ علياکبر بازم راست راست زنده از در حسینیه بیام
بیرون؟ واقعا که آدم به سخت جانیِ من نیست در جهان.