بَچِّههِیئَتي
برای سی و شش دقیقه نان استاپ زجه زدن و گریستن.
اگر تمام عالم برای این چند دقیقه بمیرند اسراف نیست.
شب/روز هشتم گذشت و من انقد گریه و زجهی فرو خورده
دارم برات که کاش اصلا یه دههی کامل شب هشتم بود.
آقایامامزمان؛ شرمنده که تاسوعا و عاشورا فقط میتونم برا
دلت صدقه بدم، درستش این بود که جونمو برا دل نازنینت بدم.
من نمیدونم یه آدم چقد باید سعادتمند باشه که با یهخط
روضهی منتصب به علمدار، همه یادش کنن؟ نوشِ روحِ رهبر شهیدم. ازین یاد کردنا نصیب ماهم کن آقایابوفاضل..
اونجا که میشنوم أبيعبدالله ستون خیمهت رو کشید، احساس میکنم ستون تنم کشیده شده و داد رمق ازم میگیره. پناهِحرم..