حالم اونجاییه که آیتاللهبهجت میگه:
بعضی مصیبتها با گریه سبک نمیشود؛ چون عظمت مصیبت از ظرفیت دل انسان بیشتر است. انسان گریه میکند، آرام میشود، اما دوباره وقتی به عمق فاجعه فکر میکند، غم برمیگردد..
خیلی جدی، دلم میخواد نماز صبح این جمعه ببینم
که یکی میاد، تکیه به دیوار کعبه میزنه و میگه:
انا بقیه الله. انا المهدي.
این استوری هایی که عکس از تابوت رهبر گذاشتن
و زیرش کپشن زدن:
« عاشقانی که مدام از فرجت میگفتند
عکسشان قاب شد و از تو نیامد خبری »
خیلی اشکمو در میاره. خیلی.
هدایت شده از لحظهها.
خدایا، بهترینهایمان و بهترین اهل زمینت را در این سال ها تقدیمت کردیم؛ حالا دستهایمان خالیست و چشمهایمان به راه و طاقتمان به سر؛ صاحبمان را برسان، که نه تنها دل، بلکه زمین هم دیگر طاقت ندارد..
هدایت شده از «اعترافاتِیکتبعیدی»
بَچِّههِیئَتي
دل آب میشود..
برای اسم تحریر شدهی روی تابوت گریه میکنم،
برای اندازهی تابوبت غصه میخورم.
و برای غمِ دلِ پدرش میمیرم.
مشهد همیشه فرق داشته. بقیه برای وداع رفتن،
ما داریم میریم استقبال. رسیدن بخیر آقای کربلایی..