زندگی شیرینتر از کاکائوهاییه که ما به هم هدیه میدیم، یه وقتایی تلخیهاشم جذابتره، زخماشم شریفتره..
همانند آنكس مباش،
كه بىآنكه كارى كرده باشد به آخرت اميد مىبندد و به آرزوى دراز خود توبه را به تأخير مىافكند. گفتارش به گفتار زاهدان ماند و كردارش به كردار دنياپرستان.
هر چه از دنيا بهرهاش دهند، سير نگردد و اگر بىبهرهاش دارند، قناعت نكند.
نعمتى را كه به او ارزانى داشتهاند، سپاس نتواند گفت، باز هم، خواهان باز مانده آن است. ديگران را از زشتكارى منع مى كند و خود از كارهاى زشت باز نمىايستد.
از ديگران كارهايى را مى طلبد كه خود انجام نمى دهد. نيكان را دوست دارد ولى عمل نيكان ندارد. با گنهكاران دشمنى مى ورزد و خود يكى از آنهاست. به سبب بسيارى گناهانش از مرگ بيزار است، ولى در انجام دادن كارهايى كه سبب بيزارى او از مرگ شده، پاى مىفشرَد.
چون بيمار شود از كرده خود پشيمان شود و چون تندرستى خويش بازيابد به لهو و شادى روى نهد. اگر از بيمارى بهبود يابد
بر خود مىبالد و چون بيمار گردد نوميد مىشود. هرگاه بلايى به او رسد، خدا را بزارى مىخواند و اگر به آسايشى رسد، چون مغروران، رخ برمىتابد. نفسش در پندارها بر او چيره شود و آنجا كه پاى يقين در ميان مىآيد بر نفس خود چيرگى نيابد.
اگر ديگران گناهى كنند، خردتر از گناه او، بر آنان بيمناك شود و براى خود پاداشى بيش از عملش مى طلبد. اگر بىنياز شود، سرمست و مغرور شود و اگر بينوا گردد، نوميد و ناتوان در عمل كوتاه آيد و در خواستن مبالغت ورزد. اگر محنتى بر او عارض شود از جاده شريعت پاى بيرون نهد.
سخنان عبرت آميز گويد و خود عبرت نگيرد. اندرز مى دهد و خود اندرز نپذيرد. در گفتار بر خود ببالد و به كردار از همه كمتر باشد. در آنچه ناپايدار است با ديگران رقابت كند و در آنچه پايدار است به مسامحت بگذرد.
غنيمت در نظرش غرامت است و غرامت را غنيمت انگارد. از مرگ مىترسد و پيش از آنكه فرصت از دست بشود، به كار نيك نمىشتابد.
گناه ديگران را بزرگ مى شمارد و بزرگتر از گناه آنان را، اگر خود مرتكب شود، خرد مى انگارد. طاعت و عبادت خود را بسيار مى شمارد، هر چند، اندك باشد و طاعت و عبادت ديگران را حقير مى انگارد، هر چند، بسيار باشد. بر مردم طعن مى زند و خويشتن را مى ستايد.
در نزد او لذتجويى و لهو با توانگران دوست داشتنىتر است از ذكر گفتن با فقيران. به زيان ديگران و سود خود داورى كند ولى به سود ديگران و زيان خود داورى نمى كند. ديگران را راه مى نمايد ولى خود را به گمراهى مى كشد.
مىخواهد كه همگان فرمانبردار او باشند و حال آنكه، خود همواره راه عصيان در پيش مى گيرد. مى خواهد كه حق او را به کمال ادا كنند و خود، حق كسى را به كمال ادا نمىكند. از مردم مىترسد ولى نه به خاطر خدا ولى از خدا در كارهاى بندگان او نمىترسد.
_ ازهدالزاهدین، علیعلیهالسلام
حکمت 150 نهجالبلاغه.
#علویات