کاراکال .
_
درنگاهت جنگ بود ودرصدایت صلح محض ،
من نفهمیدم شهیدم یا اسیرت مانده ام .
کاراکال .
_
باریک تر از موی سرت ، گردن ما بود ،
آن روز که موهای تو در باد رها بود .
کاراکال .
_
میکنی آخر مرا درگیر بیماری قند ،
جان هرکس دوست داری اینقدر شیرین نخند .