ماه رمضونا بعد نماز صبح با بچهها مینشستیم هفت هشت ده صفحهای قرآن میخوندیم، بعدشم تا طلوع آفتاب براشون بحث اجرا میکردم.
بعدشم دیگه دم دمای طلوع آفتاب یا بازی میکردیم ( غالبا پینگپنگ ) یا پا میشدیم با موتور میرفتیم میچرخیدیم و از دورهمی و تماشای طلوع آفتاب لذت میبردیم! امیرحسین یکی از پایه ثابتهای جلسههای صبح رمضان بود... چه جلسات لذت بخشی. فکر کنم سال ۹۷ بود حدودا؛ ۱۰-۱۲ تا نوجوون دبیرستانی برا نماز صبح میومدن مسجد و بعدم مینشستن پای درس قرآن و معارف دینی. هعی...
یادمه شبهای احیا بود، شاید شب نوزدهم. صبح بعد نماز موضوع بحثمون در مورد توجه به معنای دعا بود. بعد از قرآن شروع کردم به صحبت کردن: « توجه به معنای دعا باعث میشه رشد کنیم. سعی کنید دعاهای این شبها رو با معنی و توجه بخونید، اینجوری عاشقش میشید، عاشق خدا میشید... »
حرفای مقدماتیم که تموم شد مفاتیح رو باز کردم و شروع کردم به خوندن بخشی از ابوحمزه...
فَلَوِ اطَّلَعَ الْيَوْمَ عَلَى ذَنْبِي غَيْرُكَ مَا فَعَلْتُهُ
اگر کسی منو میدید مرتکب اون گناه نمیشدم 😔
وَ لَوْ خِفْتُ تَعْجِيلَ الْعُقُوبَةِ لاَجْتَنَبْتُهُ
اگر از عذاب و عقوبتت میترسیدم انجامش نمیدادم
لاَ لِأَنَّكَ أَهْوَنُ النَّاظِرِينَ (إِلَيَّ) وَ أَخَفُّ الْمُطَّلِعِينَ (عَلَيَّ)
نه، گناه کردنم در حضور تو بخاطر این نیست که تو مهم نیستی!
بَلْ لِأَنَّكَ يَا رَبِّ خَيْرُ السَّاتِرِينَ ...
گناه کردنم بخاطر اینه که تو خوب گناهان رو میپوشونی 😔
قصدم این بود که چند فراز بیشتر نخونم اما اونقدر حال بچهها با اون ترجمه خوب بود، اونقدر گریه کردن و ارتباط گرفتن که فکر کنم حدود ۱ ساعتی ما دعا خوندیم...
حسابشو بکش، شب احیا بودی، صب نماز جماعت، بعدشم یک ساعت نشستی ابوحمزه بخونی و گریه کنی. تا سالها امیرحسین هی میگفت یبار دیگه اون ابوحمزه خوندن رو تکرار کنیم، یادش بخیر چقدر خوش گذشت. همیشه بهش میگفتم باشه ولی نشد که بشه!
چند شب دیگه نوزدهمه ماه مبارکه امیرحسین، بیا با هم دیگه ابوحمزه بخونیم. بیا بشینیم زار زار گریه کنیم با ابوحمزه . . .
بیا امیرحسین
بیا
وظیفه ما چیه الان؟.mp3
زمان:
حجم:
2.5M
این صوت رو به دست همه دوستان رسانهای، هنری و انقلابی که میشناسین برسونید لطفا
هیهات اگر بگذاریم
مالک به عقب برگردد...
یا علی