chamran|فتوحی3 (24).mp3
زمان:
حجم:
5.5M
حسین مولانا...¹²⁸
#محمدرضا_فتوحی
@chamran_86
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما بی تو خستهایم تو بی ما چگونهای؟؟؟
#حسین_بختیاری
@chamran_86
از کوچهای عبور میکرد؛
کودکی را دید که سر به دیوار گذاشته بود،
و گریه میکرد!
نزدیک رفت،
کودک را روی دامن نشاند،
و اشکهایش را پاک کرد.
علت گریه ی بچه را پرسید؛
کودک گفت: بچههای اینجا
مرا از بازی طرد میکنند
و میگویند: چون پدر نداری
ما با تو همبازی نمیشویم...
اشک از چشمان مولا جاری شد؛
مقداری اشرفی به کودک داد،
و فرمود: برو با بچه ها همبازی شو
و اگر گفتند پدر نداری؛
بگو بابای من علیبنابیطالب است...
#بابا_علی
| کتابامیرالمومنین،ص۱۲۷
@chamran_86
8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مـن جزدرخانهی تو جای دیگری ندارم...
#امین_قدیم
@chamran_86
18.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بگذار به دفترم بخوانند
من جعفریم همه بدانند
#حسین_بختیاری
@chamran_86
محمدرضافتوحی|chamran شاهنشاه¹²⁸ (1).mp3
زمان:
حجم:
3.5M
استاد جابرن حیانی❤️
#محمدرضا_فتوحی
@chamran_86
15.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چنانگذشتبهمادرفــراقچشمــانت
کهدروصال،بهچشمتغریبآمدهایم
#حسین_ستوده
@chamran_86
سالیانی بسیار در نیشابور
به تحصیل علم پرداخت.
و اتفاقا هر چه را میآموخت، مینوشت!
بعد از سالها، هنگام برگشت به وطن،
جزوههایش را جمع کرد
در توبرهای گذاشت و با کاروانی
عازم سفر شد.
از قضا، راهزن ها
جلوی کاروان را گرفتند
و از هر کسی چیزی میگرفتند؛
نوبت به غزالی که رسید،
همین که دزدها خواستند
سمت توبره بروند،
شروع به التماس و زاری کرد
که هر چه دارم ببرید
اما این بقچه رانبرید!
دزد ها فکر کردند که حتما
داخل این کیسه، طلا و جواهر است!
بسته را باز کردند و دیدند
مُشتی کاغذ باطله و سیاه است!
گفتند: اینها چیست؟
به چه دردی میخورد؟!
گفت: به درد شما نمیخورد اما
به درد من میخورند.
گفتند: خب به چه درد تو میخورد؟!
گفت: اینها ثمرهی چند سال
تحصیل علم من است؛
اگر اینها را از من بگیرید،
معلوماتم تباه میشود
و همهی زحمتم در راه تحصیل علم
از بین میرود.
گفتند: واقعا معلومات تو
همین کاغذ هاست؟!
گفت: بله
گفتند: علمی که جایش داخل بقچه باشد
و قابل دزدیدن باشد علم نیست،
برو فکری به حال خودت بکن.
این جمله تکان عجیبی به غزالی داد
بعد ها گفت: من بهترین پندها را
که راهنمای زندگی فکری من شد
از یک دزد گرفتم...
| داستانراستان،ص۶۷
@chamran_86