26.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو از بلندی نیزه کجا نیوفتادی
به روی دامن زینب چرا نیوفتادی
#علی_کرمی
@chamran_86
4_5999113424590608527.ogg
زمان:
حجم:
220.4K
مال بد بیخ ریش صاحبش💔
#حسین_بختیاری
@chamran_86
19.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگر بناست دمی بی تو بگذرد عمرم
هزار بار بمیریم نبینم آن دمی را...
@chamran_86
4_5994655274307162087.m4a
حجم:
26.2M
باحال مناسب
شب جمعه 💔
#حسین_بختیاری
@chamran_86
جوانی بود از اهل سنت.
نزد علامه امینی آمد و گفت:
مادرم در حال مرگ است!
علامه گفت: من که طبیب نیستم!
جوان گفت:
پس کجاست آن همه
کرامات اهل بیتﷺ شما؟!
علامه امینی این حرف را که شنید،
تکه کاغذی برداشت،
چیزی داخل آن نوشت
و آن را تا زد.
کاغذ را به جوان داد و گفت:
این را بگیر و برو
و روی پیشانی مادرت بگذار؛
انشاالله که شفا مییابد.
اما به هیچ وجه داخل کاغذ را نگاه نکن.
جوان رفت و چند ساعت بعد
دیدند که جمعیت زیادی دارند میآیند
علامه پرسید: چه خبر شده است؟!
شاگردان گفتند:
آن جوان به همراه مادر و طایفه اش
دارند میآیند
و گویا مادرش شفا یافته است!
زن داستان را چنین تعریف کرد:
من درحال مرگ بودم
و فرشتگان آماده ی قبض روح من بودند.
ناگهان مردی نورانی که
وقار و شکوهی غیر قابل وصف داشت
تشریف آوردند و به ملائک دستور دادند
که من را رها کنند.
و فرمودند:
به آبروی علامه امینی، او را شفا دادیم!
_ اطرافیان اصرار کردند
و از علامه پرسیدند که:
در آن کاغذ چه نوشته بودید؟!
گفت: چیز خاصی ننوشتم .
باز کنید نگاه کنید.
کاغذ را باز کردند و دیدند فقط
سه جمله نوشته است:
[ بسم الله الرحمن الرحیم
از عبدالحسین امینی
به مولایش امیرالمومنینﷺ:
اگر امینی آبرویی پیش شما دارد،
این مادر را شفا دهید؛
والسلام... ]
@chamran_86