خیال زلف او کردیم شب، صبح از پریشانی؛!
به مسجد باده خوردیم و به میخانه دعا کردیم!
#محمد_سهرابی
چمران۸۶
هدایت شده از هیأت مکتب الشهداء
🔰ضیافت بزرگ علوی🔰
موکب هیئت مکتب الشهداء
در جوار شهدای گمنام نسیمشهر
امام صادق علیه السلام فرمود :
غذا دادن به یک مومن در روز عید غدیر
ثواب اطعام یک میلیون پیامبر و صدیق
و یک میلیون شهید و یک میلیون
فرد صالح در حرم خداوند را دارد.
(بحار ج6 ص 303)
| پنج هزار قاچ هندوانه
| پنج هزار لیوان آب طالبی
| پنج هزار لقمه فلافل
🔻کمک نذورات مالی :
5892101360422139علیاکبر زوار همپا 🔻کمک غیر مالی و ارتباط با ما : 📞
09352441938(شماره کارت و شماره تلفن قابل کپی است) همچنین این موکب غیر از اطعام، غرفه های فرهنگی، هنری، رسانهای و کودک را نیز خواهد داشت. ⏰ ساعت کار موکب : 1⃣ چهارشنبه ۱۴ تیر ماه 2⃣ پنجشنبه ۱۵ تیر ماه 3⃣ جمعه ۱۶ تیر ماه 🕖بعد از اقامهی نماز مغربوعشاء الی ساعت بیست و سه عماد قرارگاه اجرایی هیئت مکتب الشهداء 🔻🔻🔻 ✅ @maktaboshohada_info
آنکه به خرج خویش مرا دار می زند
تکیه به نخل میثم تمار می زند
تنها نه اینکه جار تو عمار میزند
از بس که مستجار تو را جار می زند
خواندیم مست جار همین مستجار را
#محمد_سهرابی
#میثم_تمار
چمران۸۶
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دل در دلم نیست از شوقت ای ماه
این چه زمینی است؟ آه از دلت آه...
#محمد_سهرابی
چمران۸۶
صحبت از موسی و طور و ذوق عمرانی بس است
من پدر می خواستم، توضیح عرفانی بس است
۞ ۞ ۞
قرعه ی آن قبله ی سیار بر ما افتاد
ای خرابه، غبطه بر دیوار نصرانی بس است
۞ ۞ ۞
روح کامل گشت و من هر روز لاغر می شوم
فصل تجرید است، از پیکر نگهبانی بس است
۞ ۞ ۞
گریه را مخفی نخواهم کرد زیر آستین
تیغ از رو بسته ام، عرفان پنهانی بس است
۞ ۞ ۞
بوسه ای بر من بدهکاری ز وقت رفتنت
پس ادا کن قرض خود، این صبر طولانی بس است
۞ ۞ ۞
شرح مویی که ندارم بیش از این از من مخواه
از پریشان حالی ام هر قدر می دانی بس است
۞ ۞ ۞
هر چه خوردم زخم بود و زخم بود و زخم بود
سفره ات را جمع کن بابا که مهمانی بس است
۞ ۞ ۞
یک رقیه جان از آن لب ها برایم خرج کن
محفل انس مرا آیات قرآنی بس است
۞ ۞ ۞
چون علی اکبر مرا هم در عبایت جمع کن
زخم های مختلف را این پریشانی بس است
#محمد_سهرابی
چمران۸۶
تو را آورده ام اینجا که مهمان خودم باشی
شب آخر روی زلف پریشان خودم باشی
من از تاریکی شب های این ویرانه می ترسم
تو را آورده ام خورشید تابان خودم باشی
فراقت گرچه نابینام کرده باز می ارزد
که یوسف باشی و در راه کنعان خودم باشی
پدرنزدیک بود امشب کنیز خانه ای باشم
به توحق می دهم پاره گریبان خودم باشی
اگرچه عمه دلتنگ است اما عمه هم راضی ست
که تواین چند ساعت را به دامان خودم باشی
از این پنجاه سال توسه سالش قسمت ما شد
یک امشب را نمیخواهی پدرجان خودم باشی
سرت افتاد و دستی ازمحاسن ها بلندت کرد
بیا خب میهمان کنج ویران خودم باشی
سرت را وقت قرآن خواندنت برطشت کوبیدند
توبایدبعد از این قاری قرآن خودم باشی
کنار تو که از انگشتر و خلخال صحبت کردم
فقط می خواستم امشب پریشان خودم باشی
اگرچه این لبی که ریخته بوسیدنش سخت است
تقلامی کنم یک بوسه مهمان خودم باشی
#علی_اکبر_لطیفیان
چمران۸۶
«شریکة الحسین»
گردش چرخ ببین روی به دلبر زده ام
دست بر زینت دامان پیمبر زده ام
به منای تو من آن صاحب ذبح ازلم
کمتر از نجمه نی ام، مادر شهد و عسلم
دختر شیرم و شیرم اثر شیر دهد
ذکر لالایی من جرعت شمشیر دهد
من که در راه تو از جان نکنم پروایی
خواهشم هست که اتمام نعم فرمایی
سالها پیش که با حکم رسول متعال
نهی فرمود خداوند زنان را ز قتال
به تو سوگند که جانم به لبم آمده بود
تب این حکم خدا، روی تبم آمده بود
لاجرم تا که کنم عشق تو را ترویجی
خواستم محض رضای تو کنم تزویجی
تا خداوند دو شمشیر زنم بفرستد
دو علی زاده، دو سیمین بدنم بفرستد
حالیا سیم تنانم دو کفن پوش تو اند
سائل گرمی یک لحظه ی آغوش تو اند
دو غلامند به دربار علی اکبر تو
دو اسیرند به چشمان علی اصغر تو
دو علی طینت و جعفر صفت و همزه نسب
دو نبی صولت و زهرا دل و عباس ادب
دو ملک جلوه و قدیس رخ نورانی
دو فدک ارث و دو تسبیه دل عرفانی
به کمر کرده حمایل علوی تیغ و نیام
هر دو بر عشق تو مایل به کمال و به تمام
سرمه از خاک کف پای تو برداشته ام
زشفابخشی این خاک خبر داشته ام
قصه کوتاه ذبیح تو دو طفلان منند
تحفه مور به دربار سلیمان منند
#محمد_سهرابی
#محرم
چمران۸۶