eitaa logo
_chamran_
269 دنبال‌کننده
326 عکس
914 ویدیو
19 فایل
چه زیباست که در این موهبت بزرگ الهی که نامش غم و درد است،شیعه تمام عیار علی شدن .. { آقا مصطفی } راه ارتباطی با مدیر 👈 @chamran_6 ناشناس👇 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1h76rsz&btn=برقرار
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از هیأت مکتب الشهداء
🔰ضیافت بزرگ علوی🔰 موکب هیئت مکتب الشهداء در جوار شهدای گمنام نسیم‌شهر امام صادق علیه السلام فرمود : غذا دادن به یک مومن در روز عید غدیر ثواب اطعام یک میلیون پیامبر و صدیق و یک میلیون شهید و یک میلیون فرد صالح در حرم خداوند را دارد. (بحار ج6 ص 303) | پنج هزار قاچ هندوانه | پنج هزار لیوان آب طالبی | پنج هزار لقمه فلافل 🔻کمک نذورات مالی :
5892101360422139
علی‌اکبر زوار همپا 🔻کمک غیر مالی و ارتباط با ما : 📞
09352441938
(شماره کارت و شماره تلفن قابل کپی است) همچنین این موکب غیر از اطعام، غرفه های فرهنگی، هنری، رسانه‌ای و کودک را نیز خواهد داشت. ⏰ ساعت کار موکب : 1⃣ چهارشنبه ۱۴ تیر ماه 2⃣ پنجشنبه ۱۵ تیر ماه 3⃣ جمعه ۱۶ تیر ماه 🕖بعد از اقامه‌ی نماز مغرب‌وعشاء الی ساعت بیست و سه عماد قرارگاه اجرایی هیئت مکتب الشهداء 🔻🔻🔻 ✅ @maktaboshohada_info
چُنان عید غدیرش دلربا افتاده در عالم؛ که یک هفته جلوتر می‌روم از خود به قربانش چمران۸۶
یک جاسوس اسرائيلی رو اجیر کردن که یک هفته مراقب رفتارهای شهید چمران باشه طرف خودش بعد یک هفته عاشق رفتارهای شهید چمران میشه ...🌱 انصافاً یک هفته مراقب ما باشن عاشق دین و مذهب ما میشن یا...؟! چمران۸۶
آنکه به خرج خویش مرا دار می زند تکیه به نخل میثم تمار می زند تنها نه اینکه جار تو عمار میزند از بس که مستجار تو را جار می زند خواندیم مست جار همین مستجار را چمران۸۶
۱۷سالگیم مبارک انشالله امسال کادوی ارباب امضای اربعین باشه انشالله ❤️
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دل در دلم نیست از شوقت ای ماه این چه زمینی است؟ آه از دلت آه... چمران۸۶
صحبت از موسی و طور و ذوق عمرانی بس است من پدر می خواستم، توضیح عرفانی بس است ۞ ۞ ۞ قرعه ی آن قبله ی سیار بر ما افتاد ای خرابه، غبطه بر دیوار نصرانی بس است ۞ ۞ ۞ روح کامل گشت و من هر روز لاغر می شوم فصل تجرید است، از پیکر نگهبانی بس است ۞ ۞ ۞ گریه را مخفی نخواهم کرد زیر آستین تیغ از رو بسته ام، عرفان پنهانی بس است ۞ ۞ ۞ بوسه ای بر من بدهکاری ز وقت رفتنت پس ادا کن قرض خود، این صبر طولانی بس است ۞ ۞ ۞ شرح مویی که ندارم بیش از این از من مخواه از پریشان حالی ام هر قدر می دانی بس است ۞ ۞ ۞ هر چه خوردم زخم بود و زخم بود و زخم بود سفره ات را جمع کن بابا که مهمانی بس است ۞ ۞ ۞ یک رقیه جان از آن لب ها برایم خرج کن محفل انس مرا آیات قرآنی بس است ۞ ۞ ۞ چون علی اکبر مرا هم در عبایت جمع کن زخم های مختلف را این پریشانی بس است چمران۸۶
تو را آورده ام اینجا که مهمان خودم باشی شب آخر روی زلف پریشان خودم باشی من از تاریکی شب های این ویرانه می ترسم تو را آورده ام خورشید تابان خودم باشی فراقت گرچه نابینام کرده باز می ارزد که یوسف باشی و در راه کنعان خودم باشی پدرنزدیک بود امشب کنیز خانه ای باشم به توحق می دهم پاره گریبان خودم باشی اگرچه عمه دلتنگ است اما عمه هم راضی ست که تواین چند ساعت را به دامان خودم باشی از این پنجاه سال توسه سالش قسمت ما شد یک امشب را نمیخواهی پدرجان خودم باشی سرت افتاد و دستی ازمحاسن ها بلندت کرد بیا خب میهمان کنج ویران خودم باشی سرت را وقت قرآن خواندنت برطشت کوبیدند توبایدبعد از این قاری قرآن خودم باشی کنار تو که از انگشتر و خلخال صحبت کردم فقط می خواستم امشب پریشان خودم باشی اگرچه این لبی که ریخته بوسیدنش سخت است تقلامی کنم یک بوسه مهمان خودم باشی چمران۸۶
شعر ها رو با حال مناسب بخونید التماس دعا ❤️
«شریکة الحسین» گردش چرخ ببین روی به دلبر زده ام دست بر زینت دامان پیمبر زده ام به منای تو من آن صاحب ذبح ازلم کمتر از نجمه نی ام، مادر شهد و عسلم دختر شیرم و شیرم اثر شیر دهد ذکر لالایی من جرعت شمشیر دهد من که در راه تو از جان نکنم پروایی خواهشم هست که اتمام نعم فرمایی سالها پیش که با حکم رسول متعال نهی فرمود خداوند زنان را ز قتال به تو سوگند که جانم به لبم آمده بود تب این حکم خدا، روی تبم آمده بود لاجرم تا که کنم عشق تو را ترویجی خواستم محض رضای تو کنم تزویجی تا خداوند دو شمشیر زنم بفرستد دو علی زاده، دو سیمین بدنم بفرستد حالیا سیم تنانم دو کفن پوش تو اند سائل گرمی یک لحظه ی آغوش تو اند دو غلامند به دربار علی اکبر تو دو اسیرند به چشمان علی اصغر تو دو علی طینت و جعفر صفت و همزه نسب دو نبی صولت و زهرا دل و عباس ادب دو ملک جلوه و قدیس رخ نورانی دو فدک ارث و دو تسبیه دل عرفانی به کمر کرده حمایل علوی تیغ و نیام هر دو بر عشق تو مایل به کمال و به تمام سرمه از خاک کف پای تو برداشته ام زشفابخشی این خاک خبر داشته ام قصه کوتاه ذبیح تو دو طفلان منند تحفه مور به دربار سلیمان منند چمران۸۶
شمسی و روی زمین با روی ماه افتاده ای تا اذان مانده چرا در سجده گاه افتاده ای سینه تنگ و عرصه تنگ و غربت تو می کشد زیر دست و پای دشمن بی سپاه افتاده ای گفت بابا دست خود را حائل رویت کنم راست گفته مثل زهرا بی پناه افتاده ای ای عمو از خیمه می آیم کمی آرام باش از چه با زانو به سوی خیمه راه افتاده ای خوب معلوم است از پیشانی و ابروی تو با رخت از روی مرکب گاه گاه افتاده ای در دل گودال جای ماه رویی چون تو نیست یوسف زهرا چرا در بین چاه افتاده ای من به هل من ناصر تو آمدم در قتلگاه آمدم دشمن نگوید از نگاه افتاده ای چمران۸۶