eitaa logo
_chamran_
269 دنبال‌کننده
326 عکس
914 ویدیو
19 فایل
چه زیباست که در این موهبت بزرگ الهی که نامش غم و درد است،شیعه تمام عیار علی شدن .. { آقا مصطفی } راه ارتباطی با مدیر 👈 @chamran_6 ناشناس👇 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1h76rsz&btn=برقرار
مشاهده در ایتا
دانلود
و بازم اه💔 چمران۸۶
جنگل اگر آتیش بگیره حیووناش فرار میکنن اما درختاش که ریشه تو خاک دارند نه! اونا فرار نمی کنن.... هر اتفاقی بیفته ریشه ما تو این خاکه... جایی نمیریم... حتی اگر مارو بسوزونن... ما خاک نداشتیم، ریشه نداشتیم درخت نداشتیم اما تا دلتون بخواد حیوون داشتیم... چمران۸۶
🌿سالروز بازگشت لاله ها روزی که پسر بچه ها مرد بازگشتند چمران۸۶
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما حتی موکبم نداریم به کارت بیایم مارو بطلب اربعین خاک نوکرات باشیم.. چمران۸۶
496.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روز ما را فلکا شب کردی چه ستم ها به زینب کردی چمران۸۶
گل بوته ام ولی پُرخارم کویری ام من استخوان شکسته ی راه اسیری ام می گفتی یک زمان که الهی عروسی ات اما کنون بیا به تماشای پیری ام آیا هنوز ناز مرا می کشی پدر؟ با این لباس پاره مرا می پذیری ام زهرای تو شدن سبب سربلندیم بی روسری شدن سبب سر به زیری ام بر پیکرم هزار اثر از تازیانه هاست آیه به آیه مصحف جوشن کبیری ام بازی نمی دهند مرا کودکان شهر من می دوم پدر تو میایی بگیری ام؟ تقصیر من نبود که رویم شده کبود خصم آمد و نواخت به روی حریری ام با دستهای سنگی خود روی صورتم آنقدر زد که لَق شده دندان شیری ام چه بد نگاه می کند این مرد سرخ مو مردک خیال کرده کنیزم، اجیری ام! این پیکرکبود کفن را جواب کرد انگار منهم عازم فرش حصیری ام چمران۸۶
باید بگویم از غم خود مو به مو عمو با مو عدو کشیده مرا کو به کو عمو با قصد قربتِ به کدامین خدا چنین ما را زدند لشگریان با وضو عمو؟ زجر آن شبی که گم شده بودم میان دشت آنقدر داد زد سرِ من که نگو عمو! وقتی بدو بدو پی‌ام افتاده بود زجر هی داد میزدم که کجایی عمو عمو گفتم به خود میایی و دعواش میکنی اصلا چه‌شد نیامدی آخر؟ بگو عمو جز رنگ‌های تیره‌ی نیلی و رنگ دود رنگی دگر نمانده برایم به رو عمو با احتیاط‌ و کند دگر راه می‌روم این چشم‌های تر که ندارند سو عمو هق هق مزاحم کلماتم شده ببخش پایان نمی‌پذیرد اگر گفتگو عمو امشب بگو‌ پدر ببرد با خودش مرا حالا که هست نقطه‌ی ختم و شروعم او چمران۸۶
نائب گرفته ام که کشد آه جای من آه مرا نسیم سحرها کشیده اند این قوم بسته اند به ناخن حنای عید ناخن ز بس به روی جگرها کشیده اند پوشیدنی نمانده برایم به غیر چشم هر چیز را که بود به سرها کشیده اند سنگین تر است از همه ی بار کائنات نازی که دختران ز پدرها کشیده اند نقش تو را به نوک سنانها کشانده اند نقشه برای من به گذرها کشیده اند و شعر دوم هم عاشقانه دیگری است از این دختر و پدر که با آن، این گفتار را به پایان می آوریم: خبر آمد که ز معشوق خبر می آید ره گشایید که یارم ز سفر می آید کاش می شد که ببافند کمی مویم را آب و آئینه بیارید پدر می آید نه تو از عهده ی این سوخته بر می آیی نه دگر موی سرم تا به کمر می آید جگرت بودم و درد تو گرفتارم کرد غالبا درد به دنبال جگر می آید راستی گم شده سنجاق سرم، پیش تو نیست سر که آشفته شود حوصله سر می آید هست پیراهنی از غارت آن شب به تنم نیم عمامه از آن بهر تو در می آید به کسی ربط ندارد که تو را می بوسم غیر من از پس کار تو که بر می آید؟ راستی! هست به یادت دم چادر گفتی دختر من! به تو چادر چقدر می آید چمران۸۶