eitaa logo
_chamran_
269 دنبال‌کننده
326 عکس
914 ویدیو
19 فایل
چه زیباست که در این موهبت بزرگ الهی که نامش غم و درد است،شیعه تمام عیار علی شدن .. { آقا مصطفی } راه ارتباطی با مدیر 👈 @chamran_6 ناشناس👇 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1h76rsz&btn=برقرار
مشاهده در ایتا
دانلود
روباه را به فتح چیکار آیتی بخوان از ذوالفقار صف شکن شیر نر علی @chamran_86
کربلایی مرتضی زالی4_5807774366720592856.mp3
زمان: حجم: 11.5M
سینه زنی معنی دق الباب دق الباب خانه‌ی ارباب❤️ @chamran_86
IMG_20240521_002850_890_۲۱۰۵۲۰۲۴بختیاری_روایت_امام_رضا.m4a
حجم: 1.8M
روایت زیبا از هاشم خراسانی؛ به حق مادرت مولا رضا جان بیا از ما بگذر آقا جان 💔 @chamran_86
ای آه در سینه ..
‌ محمدباقر مجلسی(مجلسی‌ثانی) خطاب به سیدالشهداء(علیه‌السّلام): یاحسین همانا تو اجّل از آن هستی که مصیبتت با گریه جبران شود، بلکه قتل‌نفس هم در این راه اندک‌ست. " مرآة العقول، جلد۵، صفحه۳۰۳ " @chamran_86
شخصی به نام ابراهیم بن مهران گوید: در همسایگی ما در کوفه مردی بود که به شغل فروش خیار مشغول بود و به او «ابوجعفر» می‌گفتند، او فردی خوش‌معامله بود. هرگاه کسی از سادات برای گرفتن چیزی که نزد او بود می‌آمد، او را منع نمی‌کرد. اگر قیمت آن را داشت ، می‌گرفت وگرنه به غلامش می‌گفت: «آنچه را گرفته است به حساب علی بن ابی‌طالب بنویس.» مدتی به این منوال گذشت، سپس فقیر شد و در خانه‌اش نشست. او در دفترهایش نگاه می‌کرد اگر از بدهکارانش کسی زنده بود، کسی را می‌فرستاد تا از او طلب کند و اگر کسی مرده بود و چیزی نداشت، اسمش را خط می‌زد. روزی که در جلوی در خانه‌اش نشسته بود و به آن دفتر نگاه می‌کرد، مردی از ناصبیان از آنجا گذشت و به او (به حالت تمسخر) گفت: «بدهکار بزرگت چه کار می‌کند؟» - منظورش علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) بود. آن مرد خیارفروش از این سخن غمگین شد و برخاست و وارد خانه‌اش شد. شب هنگام پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله را در خواب دید، گویا امام حسن و امام حسین علیهماالسلام در مقابل او راه می‌رفتند. رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله به آن دو فرمود: «پدرتان کجاست؟» امیرالمؤمنین علیه‌السلام که پشت سرش بود، پاسخ داد: «ای رسول خدا من اینجا هستم.» رسول خدا فرمود: «چرا حق این مرد را نمی‌دهی؟» عرض کرد: «ای رسول خدا، این حق او در دنیاست و من آن را آورده‌ام» فرمود: «پس به او بده.» مولا علی علیه‌السلام کیسه‌ای از پشم به من داد و فرمود: «این حق توست» رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «آن را بگیر و هرگاه فرزندی از نسل من نزد تو آمد و چیزی خواست، او را منع مکن و برو که بعد از این روز دیگر فقیر نخواهی شد.» از خواب بیدار شدم در حالی که آن کیسه در دستم بود. همسرم را صدا زدم: «ای زن، خوابی یا بیدار؟» گفت: «بلکه بیدارم» گفتم: «چراغ را روشن کن» او چراغ را روشن کرد و من کیسه را به او دادم. نگاه کرد و دید که در آن هزار دینار است. گفت: «ای مرد، بترس! نکند فقر تو را وادار کرده که بعضی از این تاجران را فریب دهی و مالشان را بگیری؟» گفتم: «نه، به خدا قسم، بلکه ماجرا این‌گونه بود.» سپس دفتر حسابش را خواست. نگاه کرد و دید که در آن، از آنچه به حساب علی بن ابی‌طالب نوشته بود، نه کم بود و نه زیاد! " الأربعون حدیثا عن أربعین شیخا من أربعین صحابیا فی فضائل الإمام أمیرالمؤمنین ج۱ ص۹۵ " @chamran_86
🔹جلسه هفتگی ۶ اردیبهشت🔹4_5811995786996619307.mp3
زمان: حجم: 9.7M
روضه میخونم بین شعله برای مادر جوونم حالا مثل مادرم آتش گرفته خونم ..💔 @chamran_86
هدایت شده از _chamran_
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
السلام علیک یا جعفر بن محمد صادق❤️ @chamran_86
با درد هم طواف تو را ول نمیکنم بالم اگر چه سوخته،پروانه ام هنوز
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ز حشر چو گویند اَین رضوییون صد شکر چو ما ریزه خوار خان رضاییم @chamran_86
اولین بیتی که محمد سهرابی پیش حضرت آقا خوند: هر کسی از یار چیزی خواست هنگام وصال من به محض دیدن او خاطرش را خواستم